تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
[ شعر ]
هوا تيره بود و سحاب اشك‌ريز * قضا خنجر فتنه مىكرد تيز

گفتار در تعبيهء لشكر و آراستن جيش سترگ « 1 » و وقوع جنگ بزرگ

صاحب‌قران گيتىستان روز دوشنبه پانزدهم رجب سنهء ثلاث و تسعين و سبعمائه موافق قوىئيل كه هوا بعد از شش روز گشاده گشت در موضع قندزجه « 2 » به نفس مبارك ملتفت آراستن لشكر و متصدى نسق و ترتيب آن شد و هفت قول مقرر فرمود ، به نوعى كه هيچ‌كس مثل آن نديده بود « 3 » و نشنيده و امثال اين معانى از نتايج الهامات ربانى و تأييدات آسمانى تواند بود ، چه در خصوصيت عدد هفت بسى اسرار است كه واقفان سرّ « 4 » سبع المثانى « 5 » به آن راه برند . [ مصراع ]
بلبلان اين گلستان را نواى ديگر است
يك قول به اسم سلطان محمود خان بياراست ، گروهى جمله مردان كار و انبوهى از بهادران تيغ‌گزار ، [ نظم ]
همه جنگجوى و همه نامدار * چو شيران آشفته در كارزار سپاهى چو درياى جوشان به جنگ * همه تيز كرده به پيكار چنگ
و باشلامشى آن به امير سليمان شاه رجوع فرمود و قول بزرگ را مرتب داشته به شاهزاده محمد سلطان سپرد و اطراف و جوانب آن را به دلاوران شيرافگن و نبرد آزمايان صف‌شكن ، [ بيت ]
همه جنگ را تنگ بسته ميان * به گردن درآورده گرز گران به خون آب داده همه تيغ را * سنان در جگر دوخته ميغ را
هامش
( 1 ) . الف : متبرك . ( 2 ) . ع ، م : قندرجه . ( 3 ) . م : - بود . ( 4 ) . الف : سير ؛ م : بر . ( 5 ) . غرض از سبع المثانى سورهء فاتحه است .