تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
بسيار فرمود و از آن جمله شاه ملك پسر قلجغاى « 1 » را به مزيد عواطف پادشاهانه اختصاص بخشيد و راه و رسم امير ايكوتمور به او داده ، مهر كلان و مهر پروانه را به دو سپرد . و چون قريب شش ماه بود كه رايت نصرت‌شعار متوجه صوب شمال گشته ، مىرفت ، به محلى رسيده بودند « 2 » كه در شب پيش از غروب شفق اثر طلوع صبح ظاهر مىشد ، چنانچه در هنگام بودن آفتاب در بروج شمالى نماز خفتن در آن موضع به حسب فتواى شريعت غرّا « 3 » واجب نمىشود و بعد از آن حضرت صاحب‌قرانى از آنجا روان شد ، شمشير نصرت آخته و رايت دولت و اقبال برافراخته و بر بلنديى فرود آمد . [ نظم ]
بر آن پشته سلطان فريادرس * برآسود تا صبح برزد نفس جهان كسوت سوگوارى فگند * برافراخت خور ، افسر ارجمند
و از آنجا به سعادت و اقبال روان شد و چون توقتمش خان نمىايستاد كه لشكر منصور برسد و قراولان سپاه دشمن هر روز خود را مىنمودند و بازگرديده ، مىرفتند و آن بيابان بىپايان را پيش گرفته ، توقف نمىكردند . حضرت صاحب‌قران با شاهزادگان و نويينان مشورت فرموده ، اميرزاده عمر شيخ را فرمان داد كه با بيست هزار سوار از پيش « 4 » روان شود و به تعجيل رانده ، به او رسد ، تا به ضرورت توقف نمايد و از امرا امير سونجك و سلطان سنجر و امير عثمان و حسن جاندار و غيرهم با او بروند و چون ايشان به امتثال امر مبادرت نمودند ، روز ديگر خبر آمد ، كه منغلاى از جانبين به‌هم رسيده‌اند . رأى اعلى چون بر اين حال اطلاع يافت ترتيب لشكر فرموده ، به طالع سعد و بخت فيروز ، [ بيت ]
روان شد سوى دشمن كينه‌خواه * به نيروى اقبال و عون آله
و در آن روز [ ها ] از كثرت ابر و بارندگى ،
هامش
( 1 ) . م : قلاى . ( 2 ) . ع : رسيدند . ( 3 ) . ع : - غرا . ( 4 ) . ع : - از پيش .