به همان اسب تير خورده از آب بگذشت و چون اسب را قوت نماند ، بيفتاد . اسبى ديگر پيش كشيدند كه برنشيند ، هنوز سوار ناشده تيرى ديگر از شست « لا مرد لقضاء اللّه » گشاد يافت و بر مقتل آن اسب آمده ، عرضهء تلف گشت و مخالفان غلبه كرده ، به انبوه ، گرد او بر « 1 » آمدند و آن دلاور نامدار عالى مقدار ، پياده پاى ثبات بفشرد « 2 » و از غايت حميّت و مردانگى دست جلادت از جنگ بازنكشيد ، تا دشمنان او را نشناخته شهيد كردند -
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 3 » .
[ نظم ]
ز مكر جهان هيچكس جان نبرد * كس اين رقعه با وى به پايان نبرد
ندارد جهان دوستى با كسى * نيابى در او مهربانى بسى
جهان را بدينگونه شد رسم و راه * برآرد به گاه و ندارد نگاه
و در آن واقعهء هايله كه چراغ دولت مخالفان را وقت فرونشستن بود و خانه روشن مىكرد هرى ملك پسر يادگار برلاس و رمضان خواجه و محمد ارلات را نيز به درجهء شهادت رسانيدند .
[ بيت ]
چراغى كان فروخواهد نشستن * كند در وقت مردن خانه روشن
حضرت صاحبقران به نفس مبارك با اندك سپاهى در اينحال به كنار آب رسيد و امير حاجى سيف الدين و امير جهانشاه ملازم ركاب همايون بودند . اشارت عليّه به صدور پيوست و سپاه پياده گشته ، از آب بگذشتند و به زخم تير خارهگذار و شمشير صاعقه « 4 » كردار « 5 » ياغى را براندند .
[ نظم « 6 » ]
بباريد تير از كمان سران * بر آن رزمجويان جوشنروان
براندند اعدا به شمشير و تير * برآورده از جان « 7 » ايشان « 8 » نفير
نماند از مخالف كس آنجا بهجاى * كه روبه ندارد بر شير پاى
هامش
( 1 ) . ع : در .
( 2 ) . ع : بيفشرد .
( 3 ) . بقره / 156 .
( 4 ) . الف : ساعقه .
( 5 ) . ع ، م : - و شمشير صاعقه كردار .
( 6 ) . ع : بيت ؛ م : - نظم .
( 7 ) . الف : - جان .
( 8 ) . ع : دشمن .