از آنجا كوچ كرده ، روان شدند و در هر منزلى بههمين طريق رعايت حزم نموده مىرفتند . حضرت صاحبقران مجموع امرا را از تومانات تا صدهجات احضار فرمود و همه را به تجديد ، تربيت و نوازش نموده خلعتهاى فاخر بخشيد و ايشان را و لشكريان را جبههاى لايق داد .
[ شعر ]
چو بحر عنايت درآمد به جوش * سپه جام انعام كردند نوش
سران را همه خلعت خاص داد * به بخشش دل همگنان كرد شاد
در گنج و كوپال و بر گستوان * همان جبّه و تيغ و تير و كمان
گشاد و به لشكر پراگنده كرد * و زانجا روان شد به عزم نبرد
و در اثناى آن راه ، به گلولاى عظيم رسيدند و به تعب و مشقت بسيار از آن وحل گذشته ، فرود آمدند . و در آن روز قراولان كس فرستادند كه از سپاه مخالف سه قوشون ظاهر شد و باز خبر رسيد كه در عقب ايشان غلبهء ديگر پيدا شدند . حضرت صاحبقران به سعادت و اقبال سوار شده ، پيش رفت و لشكر را امر فرمود كه صف راست داشته و ميمنه و ميسره آراسته ، روان شوند . در اينحال قراول ، يكى را از دشمنان گرفته بياورد و او را بعد از استفسار احوال به ياساق رسانيدند و سونجك بهادر و ارغون شاه را بفرستاد تا از سپاه دشمن خبرى بازدانند . و چون برحسب فرموده روان شدند ، آنها كه خود را نموده بودند بازگشته ، رفته بودند و ايشان هرچند در تفحص و تفتيش ، سعى بليغ بجاى آوردند از مخالفان اثرى نيافتند .
و چون بازگرديدند ، حضرت صاحبقران ، مبشر را به همان كار نامزد فرمود و فرمان داد كه تا از دشمنان خبرى معلوم نكند ، مراجعت ننمايد . مبشر با چند مرد ، مردانه به تعجيل تمام روانه شد و در اثناى راه « 1 » به جنگلى رسيد و در آنجا از دور دودى ديد و چون نيك متوجه شد ، آواز هم شنيد . كس فرستاد تا كيفيت وضع ، تفحص نموده قلّت و كثرت ايشان بازداند و چون به تحقيق پيوست كه طايفهاى از لشكر دشمناند مردم خود را مرتّب داشته ، بر سر ايشان راند .
هامش
( 1 ) . م : + آن .