تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
نديده كسى پشت ايشان به جنگ * به چستى چو باد و چو كوه از درنگ فروزندهء آتش كارزار * فرازندهء رايت شهريار
و چون حضرت صاحب‌قران ظفر در ركاب و نصرت هم‌عنان به ايشان رسيد ، اميرزاده ميرانشاه كه شهسوار ميدان سلطنت و كامگارى بود ، پياده گشته ، پيش آمد و آنچه از رسوم و آداب آن مقام تواند بود ، [ مصراع ]
چنان كز چنان نامدارى سزد
بجاى آورد و زانو زده ، طوطى ناطقه را به اداى وظايف ثنا و دعا شكّرخا گردانيد ،
كه اى شاه دريادل پاك‌دين * فروزندهء تاج و تخت و نگين جهان‌آفرين تا جهان آفريد * چو تو پادشاهى نيامد پديد جهان مر ترا داد يزدان پاك * ز تابنده خورشيد تا تيره خاك به گيتى همه خوبى از داد تو است * كجا هست مردم همه ياد تو است تويى در جهان شاه بيدار بخت * ترا ديده دولت سزاوار تخت درخشنده تيغت عدوسوز باد * درفش و سنان از تو پيروز باد به جان بنده و هركه هست از سپاه * كمر بسته‌ايم از پى كام شاه در اين داورى داورت يار باد * سر تخت دشمن نگونسار باد خديو جهان شاه صاحب‌قران * ز گفتار شهزاده شد شادمان براو آفرين خواند و بر لشكرش * سخن‌ها بسى گفت از هر درش كه بيداردل « 1 » باش و سنجيده‌گوى * به يزدان پناه و ازو « 2 » كام جوى مكن ايمنى در سراى فسوس * كه گه روشن است و گهى آبنوس ز تو نام بايد كه ماند بلند * نگر « 3 » دل ندارى به گيتى نژند جهان‌آفرين از تو خشنود باد * سر بدسگالت پر از دود باد
هامش
( 1 ) . ع : - دل . ( 2 ) . الف ، ع : آور و . ( 3 ) . الف ، كلكته : مگر ؛ ع : دگر .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 649 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى