[ نظم ]
اميد سپاه و سپهبد به توست * كه روشنروان باشى و تندرست
و در روز جمعهء هفتم جمادى الآخر به اختيار واقفان صناعت تنجيم ، به طالع فرخنده و اختر سعد از پيش روان گردانيد و عظماى امراى نامدار به ملازمت ركاب همايونش تعيين فرمود ، و تا غايت از دشمنان خبرى نيافته بودند . شاهزاده و امرا دو روزه راه رفته ، به منزلى رسيدند كه پنج شش جاى آتش كرده بودند و هنوز تمام فرونشسته بود ، فى الحال اين خبر به حضرت صاحبقرانى فرستادند . فرمان قضا جريان نفاذ يافت كه غجرچيان دانسته پى گرفته تفحص نمايند كه افروزندگان آن آتشها به كدام طرف رفتهاند ؟ و سفارش فرمود كه از حال لشكر نيك ، بر خبر باشند و شرايط و حزم و احتياط مرعى داشته تغافل جايز ندارند .
[ بيت ]
به فرزند شايسته فرمود شاه * كه آگاه باشد ز حال سپاه
تنآسانى و غفلت از كارها * نداند صواب و نداند روا
نپويد مگر بر طريق خرد * بود دايم آگه ز هر نيك و بد
و چون اشارت عليّه به شاهزادهء كامگار و امراى نامدار رسيد ، به امتثال امر مبادرت نموده ، شبوروز كوچهاى دور مىكردند و تفحصكنان مىرفتند ، و چون به آب توبل رسيده بگذشتند ، قراولان خبر رسانيدند كه هفتاد محل آتش ديديم و هرچند در تفتيش آن كوشش نموده شد ، از هيچكس اثر نيافتيم ، باز اين معنى را به حضرت صاحبقران عرضه داشت كردند ؛ و چون صورت حال به مسامع عليّه رسيد ، فى الحال كوچ كرده ، به تعجيل براند و چون به آب توبل رسيد به واسطهء عبور لشكر منغلاى ، گذار خراب شده بود . حكم شد تا لشكريان چوب و خاشاك جمع آورده گذار راست كردند .
صاحبقران كامگار با تمام لشكر نصرت شعار از آب عبور نموده ، به منغلاى پيوست . عساكر گردون مآثر آن « 1 » دشت و هامون را در زير سم ستوران گيتىنورد
هامش
( 1 ) . ع : - آن .