تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
[ نظم ]
كه اى شاه سرير آفرينش * دعايت حرز جان اهل بينش گذشته ز اختر و انجم كلاهت * گرفته مشرق و مغرب سپاهت فروغ لعل خورشيد از نگينت * طلوع صبح اقبال از جبينت ز بهر سجده پيشت گاه‌وبيگاه * كلاه افگنده هم خورشيد و هم ماه مظفر بادت از دولت نشانه * مبادا يك زمان بىتو زمانه هميشه حشمتت در چاره‌سازى * به قادرسوزى و عاجزنوازى سپهرت رام در فرمانروايى * خدايت يار در كشورگشايى چو كار افتد به وقت جان‌سپارى * ز ما كوشش ز اقبال تو يارى زهى توفيق آن فرخنده چاكر * كه دربازد به راه خدمتت سر شهنشه را خطاب شاهزاده * نشاط افزود و شد خاطر گشاده بر او كرد آفرين از شادكامى * كه اى شايسته فرزند گرامى چراغى چون تو اندر دودمانم * چرا روشن نباشد چشم جانم به هر كارى ز يزدان ياريت باد * ز عمر و ملك برخوردايت باد
و چون به‌همين منوال لشكر قول ظفرقرين كه از وفور كثرت ، بحرى بود امواج آن افواج بهادران جلادت آيين ، فوج‌فوج به ترتيب عزّ ملاحظهء همايون دريافتند . امرا و نويينان به مراسم آداب معهود قيام نمودند « 1 » و در برانغار لشكر نصرت شعار شاهزادهء كامگار ميرانشاه بهادر و دلاورانى كه سرمهء ديدهء روشن‌اقبال را ، جز گرد عرصهء حرب و قتال ندانستندى ، و گلگونهء رخسار برافروختهء سعادت به غير از خون مبارزان ميدان جلادت نشناختندى ، صف‌ها مرتب ساخته ، رايت فيروزى بر اوج گردون برافراخته ، بسيط هامون را كران تا كران فروگرفته بودند . [ نظم « 2 » ]
سپاهى به بسيارى از ريگ بيش * گذشته گه مردى از جان خويش
هامش
( 1 ) . الف : - « و چون به‌همين منوال . . . به مراسم آداب معهود قيام نمودند » . ( 2 ) . ع : بيت ؛ م : - نظم .