تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
جناح ، چون گوهر تيغ در آهن نشسته و مركبان بادپاى را چون آتش جهنده از دل آهن در برگستوان نهان كرده . [ بيت ]
سپاهى به كثرت فزون از شمار * ظفرپيشگان تسلطشعار بهيجا چو آشفته پيلان مست * همه نيزه و گرز و خنجر به دست گرفته سپرهاى چرم « 1 » نهنگ * برافگنده برگستوان پلنگ نه از مرگشان باك نز تيغ تيز * نه از آب بيم و نه ز آتش گريز به مردى يگانه به كوشش گروه * بر زخم سندان ، بر حمله كوه
بدين‌گونه لشكرى از حيّز قياس بيرون و به كثرت ستاره و صولت گردون سراسر مكمل و آراسته ، فوج‌فوج و تومان‌تومان به مورچل خود روان شده ، متوجه عرضگاه « 2 » گشتند . [ نظم ]
جهاندار چون لشكر آماده گشت * برآمد به اسب و درآمد به دشت يكى تاج بر سر ز ياقوت و زر * به چنگ اندرون گرزهء گاو سر عنان را به سوى جوانغار تافت * جهان سربه‌سر كوه فولاد يافت درآمد روان از سر صف نخست * فروجست بيردى بيگ از اسب چست كه تومان او بود از آغاز صف * گروهى همه تيغ و خنجر به كف به قصد عدو تنگ بسته ميان * به الماس كين تيز كرده سنان سپهبد زده زانو اسبى كشيد * زمين بوسه داد و ثنا گستريد كه بادا جهان از كران تا كران * به فرمان صاحب‌قران ، جاودان سروجان ما از ره دين و داد * فداى سم مركب شاه باد بر ايشان جهاندار كرد آفرين * كه آباد بادا به گردان زمين
و چون حضرت صاحب‌قران تومان بيردى بيگ را قوشون‌قوشون به نظر التفات
هامش
( 1 ) . م : ز چرم . ( 2 ) . ع : عرضه‌گاه .