جانوران كه در آن بيابان مىيافتند و علفى كه مىتوانست خورد ، روزگار مىگذرانيدند و بدين طريق مىرفتند .
حضرت صاحبقرانى در روز شنبه اول جمادى الآخر شكار اختيار فرمود و تواچيان به امراى جوانغار و برانغار جار رسانيده ، سپاه به جرگاه روان شدند و تمام آن صحراى بىانتها فروگرفته وحوش و طيور بىشمار براندند و بعد از دو روز قمار « 1 » مشى كرده ،
[ بيت ]
ملك هرسو كه مركب راند حالى * زمين از گور و آهو كرد خالى
چو لختى گشت و صيد افگند تا چاشت * از آنجا سوى منزل راه برداشت
و زان نخجيرگاه آمد سوى تخت * به فيروزى قرين دولت و بخت
و سپاه از فرّ اقبال شاه عالمپناه از گوزن و آهو و بكن و ديگر انواع نخجير چندان صيد « 2 » انداختند كه چنان كثرتى بىقياس باوجود چنان تنگى كه دست داده بود ، فربه را گزين كرده برمىداشتند و لاغر را مىگذاشتند .
[ نظم ]
ز هرجنس چندان گرفتار شد * كه گيرنده را دست بىكار شد
و از جمله نوعى آهو در آن صحرا يافتند از گاوميش بزرگتر كه مثل آن هرگز مشاهده ننموده بودند و مغول آن را قندغاى مىگويند و دشتيان بكن ، بسيارى از آن نيز انداخته بودند « 3 » و مدتى قوت لشكريان از گوشت شكارى آماده بود .
گفتار در عرض ديدن حضرت صاحبقرانى « 4 »
بعد از فراغ از شكار ، رأى اصابت شعار صاحبقران سپهراقتدار ، پرتو التفات بر بازديدن جبه و عرض عساكر گردون مآثر انداخت . لشكر از ميمنه و ميسره و قلب و
هامش
( 1 ) . الف : قار .
( 2 ) . ع : - صيد .
( 3 ) . م : بيانداختند .
( 4 ) . الف : صاحبقران گيتىستان ؛ ع : + لشكر منصور را .