و او از شراب غرور چنان بى خود شده كه اصلا نيك از بد باز « 1 » نمىداند ، دگرباره لشكر كشيد و گروهى انبوه به منقلاى پيش فرستاد و به ولايت ما درآمدند ، و همان كه روى توجه به جانب او آورديم ، سياهى سپاه ما ناديده فرار اختيار كرده و اكنون كه از عزيمت ما آگاه شده است از در عجز آمده عذرخواهى مىنمايد . چون به كرّات نقض عهد و پيمان از او مشاهده رفته ، بر قول او اعتماد كردن از حزم دور است .
عزيمتى كه كردهايم و لشكر از آن جهت جمع آورده به توفيق ربّانى و تأييد آسمانى به امضا خواهم رسانيد .
[ مصراع ]
« تا در ميانه خواستهء كردگار چيست »
192
ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ
« 2 » و با اين همه اگر راست مىگويد كه طالب صلح است مىبايد كه على بيگ به استقبال ما فرستد تا با امرا « 3 » جانقى كرده ، آنچه مصلحت باشد بجاى آوريم » . و بعد از اقامت رسم طوى ايلچيان را خلعتهاى زردوزى پوشانيد و وثاق تعيين فرموده ، مثال داد كه مراسم رعايت و مراقبت به تقديم رسانند ، و در چهارشنبه شانزدهم ربيع الاول قرلتاى كرده با شاهزادگان و امرا مشورت فرمود و ايلچيان توقتمش خان را گرفته به طالع فرخنده و اختر سعد با تمام عساكر گردون مآثر روى كشورگشايى به راه نهاد و از يسى و قراجوق و صبران « 4 » گذشته سه « 5 » هفته در بيابان و چول منازل و مراحل قطع كردند و اسبان از كثرت سير و قلت آب مانده و خراب شده ، در پنجشنبه غرّهء جمادى الاول به موضع سارق اوزن رسيدند ، و چهارپايان را سيراب گردانيده ، شكر بارى تعالى بجاى آوردند . و چون سيلى عظيم آمده بود ، چند روز در آنجا توقف نمودند و بعد از آن گذرگاه بازجسته گورگه زدند و كوچ كردند و به شناه از آب بگذشتند . و در آن شب دو نوكر ايدكوى اوزبك گريخته به بيابان و چول بهطرف توقتمش خان به در رفتند . حضرت صاحبقران در عقب ايشان كس فرستاد و به
هامش
( 1 ) . ع : - باز .
( 2 ) . نمل / 37 .
( 3 ) . الف ، ع : تا ما .
( 4 ) . ع : صيران .
( 5 ) . ع : دو .