ايشان نرسيدند . و رايت نصرتشعار از آنجا روان شده ، سپاه ظفرپناه در بيابان و چول در مغاكها آب يافته مىرفتند . روز چهارشنبه بيست و يكم ماه « 1 » به كوهى رسيدند كه به كچكطاق مشهور است و از آنجا كوچ كرده دو شب در ميان ، روز جمعه موضع الغتاق مخيّم نزول همايون گشت . مهر سپهر صاحبقرانى و جهانبانى به نشاط نظارهء آن دشت ، به بالاى كوه برآمد ، صحرا در صحرا سبز بود . آن روز در آنجا توقف فرمود و امر عالى به نفاذ پيوست كه لشكريان سنگ آوردند و در آن محل نشانهء بلند مانند منارى برافراشتند و سنگتراشان چابكدست ، تاريخ آن ايام بر آن نگاشتند ، تا يادنامهاى بر روى روزگار باقى ماند .
و از آنجا كوچ كرده ، شكاركنان روان شدند و به كنار آب بيلاقجوق « 2 » رسيده ، فرود آمدند و از آب گذشته بعد از هشت روز به موضع آناقرغوى رسيدند و چون از ابتداى نهضت مبارك قريب چهار ماه گذشته بود و لشكريان را آزق نمانده و از اطراف آن بيابانها پنج ماهه و هفت ماهه هيچآبادانى نيست ، در اردوى همايون كه از غايت فسحت مجال و كثرت شجعان و ابطال ، و بسيارى خيول و جمال ، دريايى بود در جوش و جهانى پرولوله و خروش ، تنگى و گرانى پيدا شد ، چنانچه يك سر گوسفند به صد دينار كپكى و يك من غله به سنگ كلان - كه عبارت از شانزده من شرعى باشد - به صد دينار كپكى رسيد و يافت نمىشد .
حضرت صاحبقران قولى فرمود و به امراى تومان و هزارجات و صدجات و دهجات جار رسانيده ، مچلكا به سر بازستدند « 3 » كه هيچ آفريده در اردو نان و كماج و بغرا و تتماج و رشته و اماچ و امثال آن نپزد و از مطبوخ به بلماق اكتفا نمايند ، و امرا جهت احتياط تجربه نمودند و از يك من آرد به سنگ انبار - كه عبارت از هشت من شرعى باشد - با اضافهء سبزيى - كه آن را مطر « 4 » گويند - شصت كاسه بلماق بيرون آمد و مقرر فرمودند كه از لشكريان هريك به يك كاسه از آن قناعت كنند و بيشتر سپاه آن هم نمىيافتند و پيوسته در آن صحراها مىگشتند و از تخم مرغان و انواع
هامش
( 1 ) . ع : + مذكور .
( 2 ) . م : نيلان .
( 3 ) . ع : ستند .
( 4 ) . م : بطر .