داشتند . محصلش آنكه : « آن حضرت نسبت با من به مثابت پدر و ولى « 1 » نعمت كهتر پرور است ، چه سوابق حقوق انواع ايادى و نعم كه دربارهء من ارزانى داشته ، زيادت از آن است كه از هزار يكى و از بسيار اندكى شرح توان داد . اگر آن كردار تباه و مخالفت بىجايگاه - كه از شورش بخت تيره روز و افساد مردم شرير بدآموز بر آن اقدام نمودهام و از آن شرمسار و پشيمانم - به كمال عواطف و مراحم خداوندانه عفو فرمايند ، ضميمهء ساير الطاف و اعطاف گردد و من حد خود شناخته بعد از اين يك سر موى ، پاى از طريق متابعت و انقياد بيرون ننهم و در مراعات شرايط ادب و طاعتگزارى هيچ دقيقه فرونگذارم » .
[ بيت ]
يكى بنده باشم به فرمان شاه * نپيچم دگر سر ز پيمان « 2 » شاه
حضرت صاحبقران فرمود كه : « در مبادى حال ، كه او از دشمنان جسته ، زخم خورده و خسته ، پيش ما آمد ، عالميان را معلوم است كه او را به سلك فرزندان درآورده رعايت او به چه مرتبه كرده شده و از جمله از براى او ، لشكر به اروس خان كشيدم و بدان « 3 » سبب چندين اسب لشكريان و اموال و اسباب فراوان در آن زمستان عرضهء تلف شد و باوجود آن در تقويت و تمشيت او اهتمام نمودم تا ايل او را از ايل اروس خان جدا كرده به دو دادم و دست او را به نوعى قوى گردانيدم « 4 » كه بر تخت الوس جوجى به خانى استقرار يافت . دولت از فضل بارى تعالى است اما سببش من بودم و پيوسته او را به زبان عطوفت و شفقت ، پسر خواندهام و او مرا پدر مىگفت و چون دولت بر او قرار گرفت و قوتى و شوكتى در حال خود مشاهده نمود ، حق نعمت و احسان فراموش كرده ، شرايط فرزندى بجاى نياورد و چون ما به ايرانزمين نهضت نموده به تسخير فارس و عراق مشغول بوديم ، طريق عصيان پيش گرفته ، لشكر فرستاد تا حوالى مملكت ما را خراب كردند و من سايهء التفات بر آن نينداختم تا مگر از كردار ناپسنديدهء خود انفعال يافته ، دست از بىحفاظى و فضولى بازدارد .
هامش
( 1 ) . م : والى .
( 2 ) . ع : فرمان .
( 3 ) . الف : بدين .
( 4 ) . م : كردم .