مزاج همايون آن حضرت از نهج استقامت انحراف يافته ، عارضهء مرضى طارى شد و غلواى سورت آن بغايت اشتداد پذيرفت و مدت يك اربعين متمادى گشت ، چنانچه امرا و اركان دولت ، عظيم پريشانخاطر و انديشناك بودند ؛
[ نظم ]
از بيم تكسرش جهان مىلرزيد * وز لفظ ملالتش زبان مىلرزيد
او جان جهان بود و در آن حال از خوف * بر جانش دو صدهزار جان مىلرزيد
ميامن انفاس قدسى جهت امنوامان جهان و جهانيان به دعوات صالحات مواظبت نموده ، زبان حال هر گويا و لال ، فحواى اين مقال به ادا مىرسانيد ،
[ نظم ]
گر تيغ تو يك دم از ميان برخيزد * عصمت همه را ز خان و مان برخيزد
از بستر غم كه جاى بدخواه تو باد * برخيز سبك ، ورنه جهان برخيزد
تا آفتاب سلطنت و اقبال از كسوف سقم و ملال انجلا پذيرفته ، همايون ذات بىهمالش را از داروخانهء
ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ
« 1 » شربت شفاى كلى كرامت گشت ، روزگار زبان تهنيت به مضمون ،
[ شعر ]
المجد عوفى إذ عوفيت و الكرم * و زال عنك إلى أعدائك الألم
و ما نخصّك فى برء بتهنية * إذا سلمت « 2 » فكل النّاس قد سلموا
191 برگشاد و كافهء خلايق شادمان و مستبشر گشته ، هركس شكرها گزارد و شكرانها داد ، و بعد از چند روز كه مزاج مبارك به حال قوت بازآمد و اميرزاده ميرانشاه با لشكر از خراسان رسيده ، به سعادت بساطبوس مستسعد شد . رأى عالى حضرت صاحبقرانى به ترتيب لشكر التفات نموده ، امرا و نويينان را به نوازش پادشاهانه مخصوص گردانيد و عامهء لشكريان را اوكلكا داد .
[ نظم ]
در مخزن سيم و زر برگشاد * سپه را درم داد و دينار داد
ز اسپ و سلاح و ز هرگونه چيز * به هركس ببخشيد و بنواخت نيز
هامش
( 1 ) . اسراء ( بنى اسرائيل ) / 82 .
( 2 ) . الف ، ع : سالمت .