گفتار در لشكر فرستادن حضرت صاحبقرانى بهطرف جته « 1 »
حضرت صاحبقران گيتىستان هم در اوايل سال مذكور امير سليمان شاه و خداداد حسينى و امير شمس الدين عباس و برادرش امير عثمان و از امراى قوشون و خانه بچگان ، صديق تابان و سلطان سنجر پسر امير حاجى سيف الدين و حسن جاندار و تلكقوچين و عيد خواجه و توكل باورچى و نصرت قمارى با بيستهزار سوار بهطرف جته روان فرمود .
و چون از سيحون عبور نموده ، از تاشكنت بگذشتند و به اسىكول رسيدند ، از پيش اميرزاده عمر شيخ ، امير ملشاپردى و پسرش بيكش و بدر و صدر تركمان با پنجهزار مرد از شجعان و دلاوران از جانب اندكان رسيده ، به ايشان پيوستند و چون به گول « 2 » توپه رسيدند چند روز در آن موضع توقف كرده « 3 » ، به تفحص احوال مخالفان مشغول شدند و از آنجا پى دشمنان گرفته ، از راه عقبهء ارجتو روانه شدند و از مخالفان هركه را بيافتند ،
[ بيت ]
بكشتند يا زنده كردند اسير * زن و بچهشان الجه برنا و پير
به غارت ببردند چيزى كه بود * ز خشك و ز ترشان برآورده « 4 » دود
به اين طريق اطراف و جوانب آن نواحى و اراضى را به مراكب جلادت و صرامت مىپيمودند ، تا از الماليغ گذشته و از آب ايله به شناه عبور نموده ، به قراتال « 5 » رسيدند - كه يورت انكاتورا بود - و در آنجا خبر يافتند كه از قوچينان ، اولجهبوغا مچلكاچى كه با چهارصد سوار پيشتر به خبرگيرى رفته بود ، در شكارگاهى با قمر الدين دوچار خورده ، جنگى عظيم كردهاند و بسيارى از جانبين به قتل آمده . امرا از براى تحقيق كيفيت اين قضيه ، حسن جاندار و ملش و بيكش را بفرستادند .
ايشان روى شهامت و حزم به راه آوردند و چون به موضعى رسيدند كه آن جنگ واقع شده بود ، كشتهء بسيار ديدند افتاده ، و در آن ميان از لشكريان خود از قوم متلقو
هامش
( 1 ) . الف : - عنوان .
( 2 ) . ع : گول .
( 3 ) . م : نموده .
( 4 ) . الف ، ع : آورد .
( 5 ) . م : قراتاك .