دليران رزمآزماى از دو روى * خروشان و جوشان شده كينهجوى
همه دشت پر خسته و كشته شد * زمين سربهسر چون گل آغشته شد
آخر الامر شاهزادهء ارجمند از فرّ دولت ابد پيوند فيروز گشت و كوبلك را گرفته به تيغ انتقام بگذرانيد و تمام الوس او را بغارتيد و اسب و گوسفند بسيار غنيمت يافته از آنجا روان شد و از موضع كوزن « 1 » و اوچ قرمان گذشته ، به كاشغر درآمد و از آنجا نهضت نموده ، با لشكر ظفرقرين به مباركى و طالع سعد به اندكان كه اقطاع خاصهء او بود نزول فرمود .
گفتار در مراجعت صاحبقران جهانگير به مستقر سرير جلالت « 2 » صرير خلافت مصير « 3 »
حضرت صاحبقران را چون خاطر همايون از كار جته بپرداخت ،
[ شعر ]
بر اعداى دولت مظفر شده * سپاه از غنيمت توانگر شده
همه دشمنان كشته يا رانده * به بندش اسيران بسى مانده
ديار بدانديش را سربهسر * همه رفته و كرده زير و زبر
برآورده از بوم دشمن دمار * بدينگونه فرسنگ بيش از هزار
عزم دار السلطنهء سمرقند را وجههء همت عالى ساخت ، و با تمامى عساكر گردون مآثر از كچكيولدوز نهضت فرموده ، به الغيولدوز درآمد و در آنجا طوى عظيم كرده ، به عيش و عشرت مشغول گشت و تمام نويينان و امرا و اشراف را به خلعت و كمر و انعام پادشاهانه محظوظ گردانيد .
[ بيت ]
همه دشت خرگاه و پردهسراى * ز ديباى زربفت كرده به پاى
نهاده به خيمه درون تخت زر * همه پيكر تخت ، زرّ و گهر
نشسته بر او شاه توران سپاه * به چنگ اندرون گرز و بر سر كلاه
هامش
( 1 ) . الف ، ع : كورن .
( 2 ) . م : سلطنت .
( 3 ) . الف : - عنوان .