شهنشه بسى آفرين خواندش * به جايى سزاوار بنشاندش
جهان شاد از آن اجتماع گزين * كزان تازه شد رونق ملك و دين
و در اثناى آن زمستان بر مقتضى رأى حضرت صاحبقران ، اميرزاده ابا بكر پسر شاهزاده ميرانشاه را دختر امير حاجى سيف الدين نامزد شد ، و خدر معلّى خانزاده به رسم طوى اقامت نمود . و هم در آن اثنا برحسب عادت روزگار كه هر شادمانيى را غمى و هرسورى را ماتمى در عقب مىباشد ،
وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى
« 1 » مهد اعلى قداق خاتون - كه حرم پدر صاحبقرانى بود - از اين سراى فانى به دار القرار جاودانى نقل كرد
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 2 » ؛ خاطر مبارك آن حضرت از وقوع اين حادثه بغايت متالم شد و چهرهء همايون كه ديدهء دين و دولت به آن روشن بود مصبّ سيول ملال و محن گشت و لا غرو ،
« القلب يحزن و العين تدمع » 190
ختم كلام معجز نظام و رسم آش و اطعام و افاضت خيرات و صدقات به فقرا و عجزه « 3 » و ايتام فوق ما يتصوره الأوهام به اقامت پيوست و نعش محفوف به مغفرت را به كش برده دفن كردند ، و عزّ من لا يموت .
[ مصراع ]
« روانش به خلد برين شاد باد »
و چون زمستان به آخر رسيد صاحبقران گيتىستان ، عزيمت دار السلطنه فرمود و همه راه در پناه حفظ و تأييد إله ، كامران و شكاركنان ، به سعادت و اقبال و منازل مىگذاشت .
[ نظم ]
بنه در يك شكارستان نمىماند * شكارافكن شكارافكن همى راند
و به فرخنده طالع مسعود از قرشى گذشته ، در جلگاى دلكش كش بر لب آب خشكا در آقيار نزول فرمود .
هامش
( 1 ) . نجم / 43 .
( 2 ) . بقره / 156 .
( 3 ) . م : - عجزه .