فرومىآوردند و جسرهء چربدل و باز بلند پرواز از كمين بر كلنگ و قاز گشاده ، چنگ قضا آهنگ را به خون ايشان ياقوت رنگ مىساخت . خروش « 1 » قوشچيان قو را فحواى
قُوا أَنْفُسَكُمْ
« 2 » مىشنوانيدند ، اما از آسيب حملهء جان گسل طغرل امان نمىديد و آواز طبل باز ، مرغان را بر اجتناب و احتراز مىداشت ، ليكن جلادت بحرى و شاهين و ديگر جوارح صيد آيين ايشان را سالم نمىگذاشت « 3 » .
[ نظم ]
نه چندان ز مرغان به اندك زمان * گرفتار مىشد كه وصفش توان
چه وفور طيور و كثرت مرغان در آن موضع « 4 » به مرتبهاىست كه صاحب تاريخ جهانگشاى ثبت كرده كه : « شاهزادگان جغتاى و اوگداى يك زمستان در آنجا قشلاق كرده بودند و هر هفته پنجاه شتروار ، قو به رسم شرلغه به اردوى بزرگ كه در ظاهر سمرقند نشسته بود ، مىفرستادند . » 189 - و العهدة عليه .
و هم در آن زمستان اختر اقبال امير سليمان شاه به اوج كمال صعود نموده ، به عزّ مصاهرت صاحبقرانى اختصاص يافت و طوىهاى پادشاهانه مرتب داشته ، پيشكش بسيار به محل عرض رسانيد ، و خدر معلّى سلطان بخت بيگم را به آن نويين كامگار دادند ، و اميرزاده ميرانشاه قضايا و مهمات خراسان برحسب دلخواه - چنانچه ذكر كرده شد - كفايت نموده ، متوجه پايهء سرير اعلى گشت و امرا و نويينان به اقامت رسم استقبال قيام نمودند ، و در آن قشلاق به شرف بساطبوس خسرو آفاق فايز شد .
[ بيت ]
چو پرداخت شهزادهء نامور * ز الجامشى پيش تخت پدر
جهاندارش از لطف ، دربر گرفت * ببوسيد روى و سخن درگرفت
بپرسيدش از راه و هر بيش و كم * ز هر در سخن راند شهزاده هم
و زان پس بسى پيشكشها كشيد * زمين بوسه داد و ثنا گستريد
هامش
( 1 ) . الف ، م : - « ديگر قوشچيان . . . مىساخت ، خروش » .
( 2 ) . تحريم / 6 .
( 3 ) . الف ، م : - « ليكن جلادت . . . نمىگذاشت » .
( 4 ) . ع : مواضع .