[ بيت ]
يكى پشت بر ديگرى برنگاشت * نبگذاشت آن جايگه را كه داشت
هرچند كوبلك و ديگر امرا و بهادران جته ، پروانهوار خود را بر آتش پيكار زدند ظفرى نيافتند و جنگ قايم شد . همه را غبطهء ناموس در آن بود كه عرصهء آن مقاتله و جدال به صلح ريخته شود ، و امراى نامدار با خضر خواجه اغلن « 1 » عقد مصالحت بهطرف شرط و عهد مؤكّد گردانيده ، به صوب يولدوز « 2 » - كه موعد اجتماع عساكر گردون مآثر بود - بازگشتند و شاه ملك ترخان از آن جنگ فرار اختيار كرده ، خود را در بيابان انداخته بود و در موضع كيتو به دولت زمينبوس حضرت صاحبقران استسعاد يافت و حالى كه مشاهده نموده بود يكى در دو معروض داشت . و چون صورت واقعه به مسامع عليّهء آن حضرت رسيد ، به تعجيل هرچه تمامتر روان شد و به تومان سلطان محمود خان پيوسته و از گونگز گذشته به موضع يولدوز « 3 » رسيد ، و امير يادگار برلاس و امير سليمان شاه و « 4 » شمس الدين عباس و غياث الدين ترخان كه از محاربه و مصالحهء خضر خواجه اغلن « 5 » انصراف نموده متوجه بودند ، در اينجا به سعادت بساطبوس سرافراز گشتند . صاحبقران گيتىستان مردان كار از لشكر اختيار فرمود و اغرق را گذاشته ، به ايلغار روان شد و از گذرگاه اولاقياناور از آب گذشته ، در عقب خضر خواجه اغلن « 6 » به شتاب براند و در آن بيابان بىپايان كه ،
[ بيت ]
كسى نديده فرازش مگر « 7 » به چشم ضمير * كسى نرفته نشيبش مگر به پاى گمان
ز تنگ عيشى بر ذروههاش برده هماى * ز استخوان مسافر ذخيرههاى گران
كسى به روز سفيد و شب سياه در او * بجز كبودى گردون نديده هيچ نشان
فرازونشيب عقبهها و مغاكهاى آن قطع كرده ، به موضع قرابولاق رسيد و از آنجا روان گشت و چون از تيرتاش گذشته در قوشونقاى ، سپاه دشمن پيدا شد . شب « 8 » در
هامش
( 1 ) . الف ، ع : اغلان .
( 2 ) . الف ، ع : يلدوز .
( 3 ) . الف ، ع : يلدوز .
( 4 ) . ع : + امير .
( 5 ) . الف ، ع : اغلان .
( 6 ) . الف ، ع : اغلان .
( 7 ) . ع : مگو .
( 8 ) . ع : - شب .