روز امرا « 1 » از راهى ديگر به معسكر همايون ملحق شدند و اميرزاده عمر شيخ چون به بيابان ايتايجمس آلهكول رسيد ، ناگاه با هشتصد سوار از دشمنان ، كلانتر ايشان قرابيانتمور دوچار خورد و در آن حال با شاهزاده پنجاه كس بيش نبود ، اما مجموع امرا و بهادران بودند ، مثل خداداد حسينى و تمور خواجه آقبوغا و حاجى محمود شاه يسورى و پيرحاجى ارلات و امثال ايشان ، به قوت استظهارى كه لشكر ظفرقرين
[ مصراع ]
« به اقبال صاحبقران داشتند »
توكل بر قادر نصرتبخش كرده ، بىانديشه و هراس بر ايشان حمله كردند .
[ بيت ]
در بيابان بىحصارى كز عدو باشد پناه * هريكى را در مقابل شانزده كس كينهخواه
لشكر صاحبقران دست جلادت برگشاد * دل به تأييد الهى بسته و اقبال شاه
تيغ كين را بركشيدند از نيام انتقام * روز روشن گشت بر چشم بدانديشان سياه
شاهزاده از صدق نيت و حسن اعتقاد در جهاد آن فرقهء بغى و فساد ، داد مردى داده ، دستبردى نمود كه ملك بر فلك زبان تحسين گشاده بر شجاعت و جلادت او آفرين خواند و پيرحاجى پسر تيلانجى ارلات كه از شجعان و كمات روزگار بود نقد شجاعت را سكهء جلادت زد و چون شير عرين در آن دشت كين بسى از مخالفان بىدين را داغ فنا بر جبين حيات نهاده ، تن بر زمين انداخت ، و جان به « اسفل السافلين » « 2 » روان ساخت ، و رفع منزلش را از كمين قضا تيرى به مقتل او رسيد و به سعادت شهادت فايز شد و از كرامت
وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ
« 3 » بهرهمند گشت .
[ مصراع ]
زهى حيات نكونام و مردنى « 4 » به شهادت
هامش
( 1 ) . ع : شيخ على بهادر و ايكوتمور .
( 2 ) . اشاره است به آيهء :ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ( تين / 5 ) .
( 3 ) . آل عمران / 195 .
( 4 ) . الف ، ع : مردن .