رانده ، شبهنگام به گوگ « 1 » سالى فرود آمدند . روز ديگر راه يافته به آىاكوز رسيدند و چون در آنجا نزول كردند ، صاحبقران گيتىستان با شاهزادگان و نويينان و امرا مشورت فرمود كه چون ما سه روز راه غلط كرديم ، شايد كه دشمنان خبر يافته باشند و متفرق شده ، مصلحت آن است كه از دو طرف متوجه ايشان شويم . بنابراين اميرزاده عمر شيخ را با بعضى لشكر روانه گردانيد ، و امير جلال پسر امير حميد را غجرچى ايشان ساخت و به نفس مبارك با باقى سپاه به راه شراو شبادتو « 2 » و قوىمراغ و قوراغن بويور لاغو گذشته به موضع قراغوچور برآمده اميرزاده عمر شيخ با سپاه نصرتپناه كوه و بيابان قطع كرده ، مىرفتند و هرجا كه با قوم دشمن دوچار مىخوردند ، جنگ كرده ، همه را مقهور و منكوب مىگردانيدند تا در موضع قوباق به انكاتورا رسيدند و از طرفين سورن انداخته ،
[ بيت ]
دليران و شيران دشمنشكار * برافراختند آتش كارزار
ز خون گشت پردامن آسمان * ز بيم آب شد زهرهء روزگار
فروبسته لبهاى مردم ز نطق * فرومانده اعضاى گردان ز كار
بهادران لشكر نصرتشعار ، به عون تأييد پروردگار ، بسيارى از آن بيدينان را به قتل آورده ، ايشان را بشكستند و انكاتورا را تكامشى كرده از ولايت به در كردند و از موضع قاقمه « 3 » برجى بگذرانيدند و غنايم بىشمار به دست آورده ، بسى دختران ماهرخسار و پرىچهرگان لالهعذار اسير گرفتند . و شاهزادهء كامگار بعد از قهر و طرد مخالفان بدكردار مظفر و منصور با غنايم نامحصور به سعادت معادت فرمود و در موضع اختاديكتو به عزّ بساطبوس حضرت صاحبقرانى فايز شد .
و چون مدتى بود كه شيخ على بهادر و ايكوتمور به ايلغار رفته بودند و هيچ خبر از ايشان نمىآمد ، فرمان اعلى به نفاذ پيوست كه اميرزاده عمر شيخ با فوجى از سپاه به تفحص حال ايشان روان گردد . شاهزاده برحسب فرمان روى توجه به راه نهاد و بعد از چند
هامش
( 1 ) . ع : كول .
( 2 ) . الف ، ع : شيادتو .
( 3 ) . م : قماقه .