[ نظم ]
شب تيره رفتند گندآوران * چو شير ژيان بر سر دشمنان
به گرز و سنان و به شمشير و تير * برآورده از جان دشمن نفير
در آن شب دليران نصرتشعار * بكشتند ازيشان فزون از شمار
و چون بيشتر لشكر ياغى به قتل آمدند ، بقيه كه خسته ، جسته به صد مشقت از آن ورطه سر به در بردند و روى به گريز نهادند و از آب ارج عبور نموده ، به توقتمش خان رسيدند . و لشكر او صبران را محاصره كرده بودند و در آنجا چنگرچه و ولادو « 1 » و قوشچى به منع و معارضه مشغول گشته ، جنگهاى مردانه كرده بودند و توقتمش خان بعد از عجز از تسخير صبران ، يسى را غارتيده در آن صحارى نشسته بود . و چون او را از وصول سپاه منصور آگاهى دادند ، شاه و سپاه هركه اين خبر شنيد ، از شكوه دولت حضرت صاحبقران پاى ثبات و قرارش بلغزيد . خوف و هراس بر ايشان استيلا يافته ، لشكرى با آن كثرت سواد و بسيارى ابّهت و استعداد ، به مجرد آوازهاى از هم فروريخت و هركس دست اضطرار در دامن فرار آويخت و بىتوقف منهزم شده
كَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ
« 2 » متفرق و پراكنده شدند .
[ نظم ]
از آوازهء شاه صاحبقران * فروريخت از هم سپاهى گران
نديده كس از دور ، گرد سوار * گزيدند يكسر طريق فرار
از اينها نباشد به نزد لبيب * ز اقبال صاحبقرانى غريب
صاحبقران گيتىستان چون از انهزام مخالفان آگاهى يافت امير حاجى سيف الدين را با آغرق به سمرقند فرستاد و به نفس مبارك ايلغار فرموده ، در عقب دشمنان روان شد و خواجه شيخ قوچين و توپلاق قوچين و قراقان بهادر و امان شاه و دولتشاه جباچى « 3 » با چهل مرد گزيده ، دو اسبه به زبانگيرى از پيش بفرستاد . ايشان در موضع سارقاوزن به قراول دشمن - كه در عقب ايستاده بودند - رسيدند و جنگى
هامش
( 1 ) . الف : ادو .
( 2 ) . قمر / 7 .
( 3 ) . ع : جاجى .