دشمنان ببندند . روز ديگر در وقت طلوع آفتاب ماهچهء رايت نصرت انتساب از بالاى تل انبار برآمده ، به ياغى رسيدند و سورن انداخته ، جنگ درپيوست .
[ نظم ]
پر از نالهء كوس شد مغز ميغ * پر از آب شنجرف شد جان تيغ
ز آواز اسب و خروش سوار * فرومانده دست سواران ز كار
و چون آتش حرب از باد حملهء دلاوران اشتعال يافت ، نسيم فتح از مهبّ اقبال حضرت صاحبقرانى وزيدن گرفت و مخالفان پشت هزيمت نموده ، رو به گريز نهادند و بسيارى در زير دستوپاى اجل سراسيمه گشته ، نيست شدند و بعضى از بيم تيغ آتشبار ، خود را در آب خجند انداخته خاك وجودشان به باد فنا بررفت و آنها كه از قتل خلاص يافته به صوب گريز مىشتافتند ، لشكر منصور كه پيشتر رفته بودند تا راه بر ياغى بگيرند ، از پيش درآمدند و سپاه ظفرپناه از عقب روان شده ، ايشان را شكارىوار از اطراف و جوانب در ميان گرفتند و به زخم تير و سنان و شمشير و گرز گران دمار از روزگار ايشان برآوردند و عنان حياتشان به دست قهر عزرائيل سپردند و ايدىبيردى بخشى را دستگير كرده ، خواستند كه سر از تن جدا كنند ، او از بيم جان نام خود اظهار كرد و او را زنده پيش صاحبقران گيتىستان آوردند . آن حضرت احوال و اوضاع توقتمش خان را استكشاف نموده او را خلعت عفو پوشانيد و جامه داده ، به عنايت پادشاهانه مخصوص گردانيد و به عزّ ملازمت موكب همايون سرافراز گشت .
[ مصراع ]
آزاد بندهاى كه بود در ركاب شاه « 1 »
و از آن موضع كوچ كرده ، به سعادت معاودت فرمود و در ماه صفر سنهء احدى و تسعين و سبعمايه در آقار فرود آمد و آنجا توقف نمود ؛ و چون از قدوم طليعهء لشكر بهار سپاه تباهكار سرما پشت به هزيمت داد و عساكر بهجت آيين سبزه و رياحين از اطراف و اكناف صحارى و بساتين در حركت آمدند ،
هامش
( 1 ) . الف ، ع : تو .