گردانيد و بهحسب اتفاق ، آن سال شدت برودت هوا به مرتبهاى بود كه آسمان همواره پشت سنجاب بر دوش افق كشيده بود و زمين پيوسته شكم قاقم پوشيده ،
[ نظم ]
ز برف گشته زمين همچو صفحهء كافور * ز ابر مانده جهان « 1 » همچو گنبد بىنور
هوا ز غايت سرما چنان نمود اثر * كه برد خاصيت از طبع مردم محرور
در آنحال خبر آوردند كه منغلاى توقتمش خان ، ايليغمش اغلن « 2 » با سپاهى گران از آب خجند گذشته ، در نزديك اچوك زرنوق نشسته است . حضرت صاحبقران فى الحال عزم فرمود كه به تعجيل بر سر ايشان رود . امرا و نويينان زانو زده ، مبالغه نمودند كه چندان توقف مىبايد فرمود كه لشكرها از اطراف جمع آيند . نقد اين گفتار در محك رأى اصابت شعار آن حضرت ، تمام عيار ننمود و از تبعهء « فى التأخير آفات » 186 اجتناب واجب شناخته ، برحسب اشارت :
[ بيت ]
از امروز كارى به فردا ممان * چه دانى كه فردا چه گردد زمان
187 امضاى عزيمت را صواب دانست و دست توكل در حبل متين تأييد صمدانى استوار كرده ، جمع شدن لشكر را نپاييد و باوجود آنكه در تمام راه تا سينهء اسب برف نشسته بود ، با جمعى خاصگيان برف كوفته متوجه گشت و شبگير كرده ،
[ بيت ]
روان شد به اقبال و فتح و ظفر * سعادت به پيروزيش راهبر
سعود فلك نصرتش را ضمان * جنود ملك در پيش حرزخوان
و اميرزاده عمر شيخ از اندكان لشكر آنجا مرتب داشته و از كنار آب خجند شتافته به موكب همايون پيوست ، صاحبقران گيتىستان ، كونچه اغلن « 3 » و تمورقتلق اغلن « 4 » و شيخ على بهادر را با جمعى سپاه روانه ساخت ، تا راه گريز بر
هامش
( 1 ) . الف ، ع : هوا .
( 2 ) . الف ، ع : اغلان .
( 3 ) . الف ، ع : اغلان .
( 4 ) . الف ، ع : اغلان .