تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
نخست اسبان را كه رها كرده بودند ، به دست آورد و بعد از آن ايشان را همه گرفته در بند كشيد و خبر به اميرزاده عمر شيخ فرستاد و او را مصحوب خود گردانيده بازگشت و متوجه شاهزادهء مشار اليه شد و او را روز دوشنبه در اثناى راه بنابر اشارتى كه از آن شاهزاده رسيد « 1 » ، به ياساق رسانيد و ابو الفتح برادرش را نيز در سمرقند همان شربت چشانيدند . ديده‌وران عالم عبرت را روشن گشت كه عاقبت غدر وخيم است و جزاى كفران نعمت عذاب اليم . [ مصراع ]
الا لعن الرحمن من كفر النعم
و بعد از رفع اين دغدغه ، اميرزاده عمر شيخ روى توجه به صوب سمرقند آورد و در آنجا به سعادت بساطبوس حضرت صاحب‌قران مستسعد گشت . و در همان وقت كه محمد ميركه ياغى شد و از سمرقند بازگشت ، امير جهانشاه برحسب فرمان با تمام لشكر بورلداى و طايخان و اپردى از قندز متوجه معسكر همايون شده بود و چون به بلخ رسيد امير يادگار برلاس با مجموع لشكر بلخ و آن نواحى به ايشان پيوسته ، به اتفاق مىرفتند . در اثناى راه ، ايل بورلداى ياغى شده بازگشتند . امير جهانشاه صورت اين حال به پايهء سرير اعلى عرضه داشت كرد و خواجه يوسف بن اولجايتو و جنيد برادرزادهء بورلداى و از لشكر بلخ ، پير على تاز را با خود همراه ساخته ، بازگرديد و در عقب بورلداييان به تعجيل روان شد و شبگير كرده در بغلان به ايشان رسيد و كوچ و خانهء آن روز برگشتگان را غارت كرد . و در اين‌حال به امير جهانشاه خبر رسيد كه ميركه ياغى شده و لشكر جمع كرده ، در ولايت حصار نشسته است . امير جهانشاه سپاه نصرت‌پناه را مرتب ساخته ، متوجه او شد و خواجه يوسف جهت ضبط لشكر خود به ارهنگ رفت و پير على تاز روانهء بلخ شد تا لشكرى كه در آنجا مانده بياورد و مقرر كردند كه در كنار آب جيحون همه « 2 » به‌هم رسند . و چون جهانشاه به كنار آب رسيد ، يسال بسته با تمامى لشكر به
هامش
( 1 ) . م : + او را . ( 2 ) . الف ، ع : - همه .