محافظت نموده و كوچهبند كرده ، از آسيب تعرض آن بدكرداران نگاه داشته بود .
اميرزاده عمر شيخ را چون كيفيت اين اوضاع محقق شد ، از سمرقند نهضت نموده « 1 » ، در يلغزيغاج نزول فرمود و لشكر را جمع كرده ، از عقب ميركه روان شد و او قوم خود را گردآورى كرده بود و به بيداد ، خانهء ملك برلاس و آقتمور بهادر - كه از گماشتگان حضرت صاحبقرانى بودند « 2 » - غارتيده و اموال ايشان را تصرف نموده و زرادخانهء 185 خاص كه در آنجا بود گشاده و مجموع اسلحه و آلات جنگ را به اراذل و اوباش بخش كرده و اسب و جامه داده و حشرى بىطايل به انديشهء باطل فراهم آورده و كمر مخالفت بر ميان طغيان بسته مقاومت و جدال را آماده گشته بود .
[ بيت ]
به اسباب شوكت چنان غرّه گشت * كه خورشيد در چشم او ذره گشت
غافل از آنكه اسباب صورى را در معرض تأييد ملك قديم همان حكم خواهد بود كه حبال « 3 » و عصى سحرهء فرعون در مقابل عصاى كليم . لاجرم چون اميرزاده عمر شيخ نزديك رسيد ، مصدوقهء
فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ
« 4 » به ظهور پيوست و سرّ عنايت
إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى
« 5 » به جلوه درآمده ، از قوت دولت حضرت صاحبقران عقد جمعيت مخالفان از هم فروگسست و به مجرد آوازهء وصول عساكر گردون مآثر هزيمت يافته ، متفرق و پراكنده گشتند « 6 » . و ميركه را چون آتش نخوت و استكبار - كه از باد غرور و پندار بالا گرفته بود - فرونشست ، شكسته و خاكسار از آب وخش از تاش كبرك گذشته به جانب ختلان گريخت . شاهزاده به تعجيل تمام در عقب او روان شد و از حصار به راه تيركنى قبچغاى « 7 » شتافته به كنار آب وخش رسيد و به شناه از آب بگذشت و ميركهء روى از دولت برتافته را به صوب حمايت شاه جلال الدين آورده ، به درّهء درواز رفته بود و چون حضرت صاحبقران گيتىستان را
[ بيت ]
هامش
( 1 ) . ع : فرموده .
( 2 ) . ع : + در حصا .
( 3 ) . الف : حيال .
( 4 ) . اعراف / 117 .
( 5 ) . طه / 68 .
( 6 ) . م : شدند .
( 7 ) . ع : قيجغاى .