تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
نصرت‌پناه ، در قندز بنشست و ايل و قبيلهء بورلداى از عقبه‌هاى هندوكش گذشته ، به كابل رفتند . ابو سعيد بيسود چون ياغىگرى ايشان بشنود ، خبث طبيعتش بر آن داشت كه با وجود سوابق عنايت - كه از حضرت صاحب‌قرانى مشاهده نموده بود - كفران نعمت روا داشته ، ياغى شد . و به‌حسب اتفاق آق‌بوغاى بيسود كه دشمن ابو سعيد بود ، حضرت صاحب‌قرانى او را بند كرده به مغولستان و طرف الطاى فرستاده بود ، در اين ولا از آنجا گريخته مىآمد و او را در راه گرفته باز بند كرده ، به پايهء سرير اعلى آوردند ، در خوارزم . و چون ياغى شدن ابو سعيد به مسامع عليّهء حضرت صاحب‌قرانى رسيده بود ، او را عنايت فرموده ، فرمان داد كه بند برداشتند و ايل و الوس بيسود را به دو ارزانى داشته ، پيش امير جهانشاه فرستاد . و چون صاحب‌قران كامگار از خوارزم به مستقرّ سرير سلطنت به سعادت معاودت نمود ، رمضان خواجه و ديگر بهادران را با چند قوشون از عساكر گردون مآثر به معاونت امير جهانشاه روانه گردانيد و او را فرمان داد كه هر جا كه دشمنان روند از عقب ايشان بروند . برحسب فرموده « 1 » امير جهانشاه و خواجه يوسف از قندز و بغلان در عقب مخالفان روان شدند و از « 2 » هندوكش و كابل گذشته در موضع لغمان « 3 » به جنيد و ابو سعيد رسيدند و ايل و الوس ايشان را غارت گردانيدند و آنچه از صدمهء قهر ايشان به جان خلاص يافتند به سند گريختند . و چون امير آق‌بوغا از آن حال آگاه شده بود ، از هرات روى به قصد ايشان نهاد و امير سيفل قندهارى لشكر آنجا جمع آورده ، در راه به امير آق‌بوغا پيوست و به اتفاق از عقبه‌ها و جنگل‌ها گذشته به آن سرگشتگان روز برگشته رسيدند ، و راه بر ايشان ببستند . [ بيت ]
گويى به قصد دشمن صاحب‌قران بلا * مىرويد از زمين و همى بارد از هوا
ايشان از بيم جان سراسيمه به جنگ مشغول گشتند و بعد از آنكه بسيارى كشته شدند و اندك چيزى كه با ايشان مانده بود عرضهء غارت و تاراج گشت ، جنيد و بايزيد و ابو سعيد به هزار مشقت سر به در برده ، به جانب هندوستان به دهلى رفتند
هامش
( 1 ) . ع : فرمان . ( 2 ) . ع : + عقبهء . ( 3 ) . ع : لقمان .