شناه از آب گذشت و همانجا توقف كرد و چون شب درآمد ، جنيد بورلدايى و برادرش بايزيد و على اكبر با تمامى لشكر خود ياغى شده ، شبيخون آوردند و ايشان سه هزار سوار بودند و با امير جهانشاه شصت مرد بيش نمانده بود . به استظهار دولت غرايب آثار ، صاحبقران كامگار هيچگونه تزلزل و اضطراب به خود راه نداد و توكل بر خداى ظفربخش كرده ، با آن نفر اندك ، پشت به آب آورده سپرها و چپرها و توراها در روى كشيده ، به مدافعه و مقابلهء مخالفان مشغول شدند و از آمد شد تير از طرفين ، هواى معركه در آن تيره شب پرشهاب شد و از نهيب شمشير و سنان ، جان بهادران رزمآزماى سراسيمه گشته در اضطراب افتاد .
[ بيت ]
تيغ چون وسوسهء عشق درافتاد به دل * تير چون شعشهء نور « 1 » درآمد به بصر
گرز خايسك شد و تارك گردان سندان * دشت آورد « 2 » شده كارگه آهنگر
در آن حال خواجه يوسف نوكرى را از بالاى آب بسناج در آب انداخته روان ساخت و پيغام داد كه : « در مقام جلادت پاى ثبات مىبايد فشرد كه اينك ما جنگ را آماده گشته به معاونت و مظاهرت شما مىرسيم » .
لشكر نصرتنشان كه در مقابل دشمنان چون سد اسكندر پاى قرار استوار داشته بودند « 3 » و داد مردى و مردانگى مىدادند از وصول اين خبر ، پشت استظهار و بازوى اقتدار قوىتر گشت و خواجه يوسف و پيرعلى تاز ، با صد مرد مكمل هم در آن شب به شناه از آب گذشته برسيدند و به اتفاق حمله كرده ، كوششهاى مردانه نمودند و چون صبح صادق از افق آسمان سر برزد ، صبح فيروزى و ظفر از مطلع اقبال صاحبقرانى دميدن گرفت و لشكر دشمن به آن كثرت كه در مقابلهء هر نفرى بيست نفر بودند پشت هزيمت نموده ، رو به گريز نهادند و از آب گذشته بهطرف بغلان گريختند و مصدوقهء
إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ
« 4 » به ابلغ وجهى به ظهور پيوست . لشكر منصور تكامشى كرده ، بسيارى از ايشان را به قتل آوردند و امير جهانشاه با سپاه
هامش
( 1 ) . ع : فور .
( 2 ) . ع : ناورد .
( 3 ) . م : - بودند .
( 4 ) . انفال / 65 .