تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
معطوف داشته ، قرين تأييدات آسمانى روان شد ، ابو الفتح برادر كوچك محمد ميركه ، از آستان دولت آشيان روگردان شده بگريخت و شبگير كرده ، خود را در چول انداخت و چون لالم بهادر قوچين از آن حال آگاه گشت « 1 » او را تكامشى كرده ، در راه اسب لشكريان مىگرفت و به شتاب مىرفت تا در موضع حصارك به او رسيد . و او در پاى درخت طاق خسبيده بود ، و چون از موجب كفران نعمت و سبب آن حركت ناپسنديده سؤال كرد ، در جواب گفت : « برادرم ميركه ياغى شده كسى را به طلب من فرستاده بود ، من به آن واسطه فرار اختيار كرده پيش او مىرفتم » . لالم بهادر او را گرفته و بسته سوار گردانيد و از آنجا بازگشته در بخارا با اميرزاده عمر شيخ كه آنجا رسيده بود رسانيد و صورت واقعه بازراند . شاهزاده چون از آن حال آگاه شد در زمان ، خبر به خوارزم پيش حضرت صاحب‌قران فرستاد و به تعجيل متوجه سمرقند شد و چون به آنجا رسيد و از حقيقت امر استكشاف نمود ، محمد ميركه ، باوجود آنكه شرف قرابت و سعادت مصاهرت حضرت صاحب‌قرانى يافته بود ، چه مهد اعلى سلطان بخت‌بيگم را در حباله داشت و از ميامن تربيت آن حضرت ولايت ختلان و ايل آن نواحى ، تمام در تحت فرمان او بود به حكم
إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
« 2 » نشأة غرور شوكت و حشمت راه سعادت و صواب از ديدهء بصيرت او پوشانيده به سوداى محال انديشهء تسلط و استقلال به خاطر راه داد بود و اگرچه خرد به هزار زبان ، فحواى آن‌كه « 3 » ، [ بيت ]
مكن آن‌كه هرگز نكرده‌ست كس * بدين رهنمون تو ديو است و بس
به ادا مىرسانيد ، سابقهء شقاوتش دامنگير آمده ، عزم مخالفت جزم كرده بود و با لشكر كه به سمرقند رسيده بود ياغى شده و از آنجا بازگشته و چون از قهلغه گذشته بودند ، لشكريان ختلان در ولايت ترمد دست بىباكى به غارت برآورده بودند و نفس شهر را تمورتاش پسر اباجى صوفى برادر امير آق‌بوغا - كه داروغاى آنجا بود -
هامش
( 1 ) . ع : شد . ( 2 ) . علق / 6 ، 7 . ( 3 ) . م : - آنكه .