گفتار در پرسش نمودن حضرت صاحبقرانى امرا را كه در ماوراء النهر گذاشته بود « 1 »
چون سپاه نصرتپناه ، حضرت صاحبقران را از فرّ دولت و اقبال آن مؤيد گيتى ستان در هرزمان و مكان غير از شكستن دشمنان و برانداختن مخالفان عادت نبود ، صورت رزم معركهء جوكلك كه لشكر توقتمش خان را اندك غلبهاى دست داده بود « 2 » بر خاطر همايون بغايت گران آمد ، و به احضار امرا كه در آن جنگ حاضر بودند فرمان داد ، و ايشان را يارغو پرسيده و از كيفيت آن جنگ تفتيش و تفحص نموده ،
[ نظم ]
بفرمود تا هركه روز نبرد * به ميدان چو مردان نيانگيخت گرد
چو زن معجرش بر سر انداختند * پياده به شهرش همى تاختند
وگر كهترى مرديى كرده بود * ورا همچو ميران نوازش نمود
برات خواجهء كوكلتاش را كه به شرايط مردى و مردانگى - چنانچه عادت و شيمهء دلاوران عساكر منصور است - در آن معركه اهمال نموده بود ، برحسب فرمان گرفته و ريش تراشيده ، مؤاخذهء عظيم كردند و گوناب و سفيداب « 3 » كرده ، معجر پوشانيدند ، و گوچه ملك چون به مراسم شجاعت و جلادت قيام نموده ، در پى ياغى رفته بود و با سيزده مرد در موضع يخچال از كنارهء خجند بر سر سيصد نفر كافر انكاتورايى شبيخون برده و اسيران خجند و آن نواحى را از ذل اسار كفار خلاص داده ، به وطنهاى خويش فرستاده بود ، او را سيورغال فرمود و به مزيد عنايت و تربيت مخصوص گردانيده ، حكم ترخانى ارزانى داشت و پايهء قدر اميرزاده عمر شيخ كه در اظهار آثار جلادت و اقتدار يد بيضا نموده بود ، از ميامن حسن مراحم و عواطف « 4 » پادشاهانه از اوج عيّوق برگذشت .
هامش
( 1 ) . الف : - عنوان .
( 2 ) . م : داد .
( 3 ) . الف ، ع : سفيداج .
( 4 ) . ع : - عواطف .