فرستد . و از براى ضبط مال ، نور ملك برلاس و محمد سلطان شاه را تعيين فرمود و اكابر اصفهان را در اردو توقيف نموده ، محصلان به شهر درآمدند و به درست كردن وجه مشغول شدند و چون ارادهء پادشاه قهار - جلّ جلاله - به خرابى آن ديار تعلق گرفته بود « و إذا أراد اللّه شيئاهيأ اسبابه » . در آن اثنا شبى يكى از جهال رساتيق اصفهان - كه او را على كچه پا گفتندى و از طهران آهنگران بود - « 1 » در اندرون شهر ، دهلى زد و حشرى از اشرار عوام
كَالْأَنْعامِ
« 2 »
بَلْ هُمْ أَضَلُّ *
« 3 » جمع شدند و دست بىباكى برآورده ، گرد محلات برآمدند و اكثر محصلان را بكشتند ، مگر در چند محل « 4 » كه عقلى و وجودى داشتند و محصلان خود را از شر آن مفسدان بدكردار « 5 » محافظت نمودند « 6 » و بسيارى از لشكريان - كه جهت مهمات خود به شهر درآمده بودند - آن شب عرضهء تلف گشتند و محمد پسر ختاى بهادر به قتل آمد « 7 » چنانچه قريب سه هزار كس در آن شب از غوغاى عوام كشته شدند و آن جاهلان كمخرد بىباك ، بعد از قتل اتراك « 8 » به دروازهها شتافتند و از جمعى كه به محافظت آن قيام مىنمودند بازگرفتند و به ضبط و احكام آن مشغول شده ، به تصور باطل و انديشهء محال ، بنياد ياغىگرى نهادند .
روز ديگر چون كيفيت واقعه ، به سمع مبارك حضرت « 9 » صاحبقرانى رسانيدند ، آتش خشم جهانسوزش كه « أشدّ نار الجحيم أبردها » 180 زبانه زدن گرفت و لشكر نصرت شعار را به تسخير شهر امر فرمود « 10 » . دلاوران سپاه ، تيغ انتقام به دست جلالت كشيده ، روى قهر به شهر نهادند و مردم اندرون چون قضيهاى واقع شده بود و اختيار از دست رفته ، در مقابله و مدافعه ، از بيم جان حركة المذبوحى مىكردند و بيان تمور آقبوغا در آن جنگ كشته شد و چون بهادران ظفرقرين حصار بگشودند و شهر تمام مسخر شد ، صاحبقران كامگار جمعى را بفرستاد تا محلهء سادات و
هامش
( 1 ) . يعنى تيرون كرون اصفهان .
( 2 ) . ع : كالا نام .
( 3 ) . فرقان / 44 .
( 4 ) . الف ، ع : محله .
( 5 ) . م : - بدكردار .
( 6 ) . م : نگاه داشتند .
( 7 ) . الف ، ع : - و محمد پسر ختاى بهادر به قتل آمد .
( 8 ) . الف ، ع : - اترك .
( 9 ) . ع : - حضرت .
( 10 ) . ع : فرمان داد .