« انّ حسن العهد من الايمان » 178 كار بسته به قاعدهء مستمره ، ايشان را با اجمعهم به جانب مبارك خود مخصوص فرمايند و ظلال اشفاق بر احوال ايشان گسترانند ، به وجهى كه آثار آن صغار و كبار روزگار دريابند و در قرنها بازگويند و حاسدان و قاصدان ، كه سالهاست در آرزوى چنين روزى بودهاند ، مجال شماتت و محل استيلا نيابند و اين معنى موجب ادّخار ذكر جميل و اجر جزيل شناسند و اين دوست مخلص را كه با ميثاق عهد مودّت توفيق عزلت يافت ، به فاتحه و دعاى خير ياد فرمايند تا به يمن همت آن صاحب دولت ، از فحواى آيت
يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ
« 1 » محروم نماند ، هذا ما عهدنا إليه و العهدة فى الدارين عليه ، همواره به توفيق نشر مبرات از بارگاه واهب العطيات موفق باد و حق تعالى بر عمر باقيش بركت كناد - بالنبى و آله الامجاد .
گفتار در توجه رايت آفتاب اشراق به جانب فارس و عراق « 2 »
چون زين العابدين را روز دولت به شام رسيده بود و ايام سعادت به فرجام انجاميده ، در آمدن تعلل نمود و فرستادهء حضرت صاحبقران را موقوف داشته ، بازنمىفرستاد « 3 » و انديشههاى فاسد - كه حد امثال او نبود - به خاطر راه داده ، سلسلهء اقبال ناممكن مىجنبانيد ، رأى آفتاب اشراق آن حضرت چون بر آن معنى اطلاع يافت ، نايرهء غضب جهانسوزش اشتعال يافته ، عزيمت صوب فارس و عراق تصميم فرمود . و در پاييز توشقانايل سنهء تسع و ثمانين سبعمايه ، حضرت صاحبقرانى روى همت عالى نهمت به تسخير ممالك عراق و فارس آورده و لشكر ظفرقرين را گزين كرده ، منغلاى تعيين فرمود و پيشتر روانه گردانيد و فرمان داد كه اغرق همايون به صوب رى رفته در سارققمش ، قشلاق نمايند و اميرزاده ميرانشاه و امير حاجى سيف الدين و شيخ على بهادر را به ضبط و محافظت اغرق گذاشته و رايت نصرت شعار با باقى لشكر فتح آثار متوجه مملكت فارس گشت .
هامش
( 1 ) . يس / 26 و 27 .
( 2 ) . الف : - عنوان .
( 3 ) . م : + پس .