تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦
[ بيت ]
روان شد به صوب صطرخ « 1 » گزين * وطنگاه شاهان ايران‌زمين خجسته سمند ظفر زير ران * سعادت قرين نصرتش همعنان دليران توران‌زمين در ركاب * همه دل پر از كين و سر پر شتاب يكايك بر ابرو فگنده گره * سنان داده آب و كمان كرده زه ز گرد سواران ، جهان قيرگون * سپاهى برون از در چند و چون همىرفت زين‌گونه صاحب‌قران * نگهبان خداوند كون و مكان
و چون از ولايت همدان گذشته ، به جربادقان رسيد به ترتيب لشكر فيروزى اثر التفات فرمود و از آنجا نهضت نموده ، به سعادت و اقبال روان شد . و چون ظاهر شهر اصفهان محل نزول همايون گشت ، سيد مظفر كاشى - كه خال سلطان زين العابدين بود - و از قبل او حاكم اصفهان ، با خواجه ركن الدين صاعد 179 و ساير سادات و علما و اكابر و اشراف ، از راه استيمان و استعطاف از شهر بيرون آمدند و به شرف بساط بوس فايز گشته ، به عواطف و مراحم پادشاهانه مفتخر و سرافراز شدند و عساكر گردون مآثر اطراف و جوانب شهر را فروگرفتند و صاحب‌قران كامگار به شهر درآمد و طبرك را به فرّ قدوم همايون ، رشك حصار فيروزه كار طارم چهارم سپهر گردانيد و قلعه را احتياط فرموده ، امير ايكوتمور را به ضبط قلعهء طبرك فرمان داد و به سعادت و اقبال بيرون آمده ، به منزل مبارك معاودت نمود و در هر دروازه جمعى از لشكريان را به ضبط و محافظت آن نصب فرمود و يرليغ لازم الاتباع به نفاذ پيوست كه در تمام شهر از اسب و اسلحه هرچه باشد ، به خدام بهرام انتقام سپارند . و چون برحسب فرموده « 2 » كاربند شدند ، اكابر و اصول شهر به ديوان اعلى آمده ، جهت نعل‌بهاى عساكر منصور مال امان قبول كردند و بر اهل شهر قسمت نموده « 3 » ، از براى استخلاص آن محصلان طلب داشتند و فرمان قضا جريان صادر شد كه محلات را بر امرا قسمت كرده ، هر اميرى از مردم خود كسى به تحصيل
هامش
( 1 ) . ع : صطخر - استخر . ( 2 ) . ع : فرمان . ( 3 ) . ع : كرده .