با قوافل رجاى عفو عميم و رواحل امل رحمت و نعيم كريم رحيم ، احرام لبيك « اللّهم لبيك » بسته ، نفس مطمئنه را نداى
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
« 1 » دردادند .
[ بيت ]
بدين مژده گر جان فشانم رواست * كه اين مژده آسايش جان ماست
با بضاعت تحفهء كلمهء طيبهء توحيد كه در سراچهء دنيا بدان زيست ، اثقال احمال آمال از دوش نهاده ، روى تضرع به حضرت آورد .
[ مصرع ]
« كز دوست يك اشارت وز ما به سر دويدن »
رجاى واثق و امل صادق كه هرچه از حضرت مفيض الخيرات روى نمايد اگر چه عين زحمت دانيم محض رحمت باشد .
[ بيت ]
زهى سلام تو آسايش سكينهء روح * زهى كلام تو مفتاح گنجهاى فتوح
وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا
« 2 » بر بقاى عمر و « 3 » دولت و دوستكامى و بسطت جاه و مملكت آن حضرت سليمان منقبت اسكندر مرتبت بركت كناد و سايهء معدلتش بر سر خلايق پاينده ، به حق الحق و اهله ، بنابر صدق نيت و خلوص طويّت كه نسبت با حضرت معدلت پناهى از آب صافى روشنتر است ، واجب ديد صورت حال انها كردن و فرزند دلبندم زين العابدين - طوّل اللّه عمره فى ظلال عنايتكم -
[ مصراع ]
« كو را به خدا و به خداوند سپردم »
و ديگر فرزندان طفل و برادرانم را به جانب مملكتپناهى سفارش نمودن احتياج نمىداند ، چه به حقيقت دولتخواهى آن حضرت پيوسته ذخر اخلاف دانستهام ، تا چنانچه از سجيهء كريم و لطف عميم آن يگانهء زمان و زمين سزد ، مضمون
هامش
( 1 ) . فجر / 28 .
( 2 ) . كهف / 46 .
( 3 ) . الف ، ع : - عمر و .