تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
تومان بود - با غلبهء لشكريان ، متصدى تخريب آن شدند و هرچند سعى نمودند يك سنگ از آن كنده نشد . [ نظم ]
سپهرش به دوران نسازد خراب * وگر كوه بارد بر او سال‌ها تو گوئى كز اقبال صاحب‌قران * اساسش فكند اوستاد قضا
حضرت صاحب‌قران از آنجا به سعادت معاودت نموده ، به مباركى و طالع فرخنده به سلماس رسيد و ملك عزّ الدين را به عنايت خسروانه سرافراز گردانيده ، ولايت كردستان را به او مسلّم داشت و از آنجا قرين عون و تأييد الهى بىتوقف روان شد . و در اين اثنا حاكم ارمى - تيزك 174 - به سعادت بساطبوس رسيد و در مقام انقياد و فرمانبردارى مراسم بندگى و خدمتگارى به تقديم رسانيد . عاطفت سلطان گيتىستان كشوربخش ، ولايت ارمى را به او ارزانى داشت و كنيزكى صاحب جمال « 1 » بخشيد . [ نظم ]
كآفتاب از شرم او رخ زرد بود * صبح را از شوق او دم سرد بود زير زلفش آفتاب روى او * كرده روشن چين يك‌يك موى او چون گشادى درج لعل از خنده باز * مردهء صد ساله كردى زنده باز
و چون صاحب‌قران كامگار از مراغه عبور كرده ، به گيلان نزول فرمود ، چند روز در آنجا توقف نمود . و پيش از اين مراحم پادشاهانه كس فرستاده بود و والى شيراز زين العابدين پسر شاه شجاع را طلب داشته ، كه : « چون پدر مرحوم تو با ما دم از هوادارى و يكجهتى مىزد و در هنگام وفات ، عرضه داشتى مشتمل بر سفارش تو نوشته ، وجههء همت آن است كه اثر آن به نوعى ظهور يابد كه عالميان از نزديك و دور مشاهده نمايند ، مىبايد كه در اين ولا كه موكب ما به اينجا رسيده و مسافت نزديك است « 2 » بىتوقف بيايد ، تا به عنايت و عاطفت مخصوص گشته ، چنان
هامش
( 1 ) . ع : + به او . ( 2 ) . الف ، ع : - است .