[ بيت ]
دليران گردافكن شيرگير * خروشنده با جوشن و تيغ و تير
فوجى ديگر را از سپاه سركرده ، روى جلادت به جستوجوى قرا محمد نهادند و در كوهى عظيم محكم و جاى سخت به او رسيدند و به محاربه و قتال اشتغال نموده ، كوششهاى مردانه كردند ، و جنگ بسيار واقع شد ، و لالا خواجه در آن رزم به قتل آمد ، و چون خصم به آن كوه عظيم برآمده بود و از جنگ فايدهاى متصور نه ، امرا با سپاه به معسكر ظفرپناه آمدند . صاحبقران كامگار ديگربار ، جهانشاه بهادر را با لشكرى جرار به ايلغار فرستاد و او به ايل ايشان رسيده ، دست استيلا به غارت و تاراج برآورده و مال بسيار و مراكب و اسلحهء بىشمار ، فتوح روزگار لشكر نصرتشعار گشته ، مظفر و كامگار به اردوى اعلى ملحق شدند .
[ نظم ]
ز بس غارت و الجه و چارپاى * در آن دشت شد بر سپه تنگ جاى
ز بسيارى برده و خواسته * سراسر شد آن لشكر آراسته
و شاه ملك پسر « 1 » غياث الدين برلاس ، بىاشارت و فرمان حضرت صاحبقران به طرفى رفته بود ، و او را در بيابانى كشته افتاده يافتند . و آن حضرت از آنجا متوجه صحراى موش گشت ، و ايل و الوس آن نواحى را غارت كرده ، به شهر اخلاط رسيد و تمامت اهالى آن ولايت را مطيع و منقاد گردانيده ، در حيّز ضبط آورد و چون از آنجا روان شده ، به شهر عادلجوز رسيد ، والى آنجا از در اطاعت و فرمانبردارى درآمده ، به اقامت رسم « 2 » استقبال استعجال نمود ، به سعادت بساطبوس مستسعد گشت و نثارهاى فراخور كرد و پيشكشهاى لايق كشيد و به مساعدت دولت ، خود را در زمرهء بندگان درگاه منخرط گردانيد . و عاطفت پادشاهانه ، او را به مزيد تربيت و نوازش ، اختصاص بخشيد و ولايت و الوس او را به او ارزانى داشت و از آنجا نهضت فرموده ، از كنار كول با تمامى لشكر از بند ماهى كذشته در الهتاق در مرغزار اباقا « 3 » سراى به اغرق همايون پيوست .
هامش
( 1 ) . ع : + ملك .
( 2 ) . الف : + به ؛ ع : مراسم .
( 3 ) . الف ، ع : باقا .