هيچ كامگار ، به هيچ روزگار در هواى تسخير آن پرواز نجسته بود ، به مدت بيست روز به غلبه و قهر مسخر گردانيدند و بسيارى از متمردان جاهل را به قتل آوردند و بسى را دست و گردن بسته ، از بالاى كوه درانداختند و جهان را از خبث وجود آن بدكرداران فسادپيشه « 1 » بپرداختند .
[ نظم ]
ز گردان جهان را بپرداختند * بسى را ز كوه اندر انداختند
شد ايمن ز شر و فساد آن ديار * به يمن جهاندار چرخ اقتدار
و در اين اثنا ، ايلچى طهرتن از ارزنجان رسيده ، تحف و هداياى بسيار از نقود و اجناس و پيشكشهاى لايق ، از اسبان نامدار و استران راهوار ، به عزّ عرض رسانيد ، مضمون رسالت اظهار بندگى و خدمتگارى و رسوخ قدم در مقام هوادارى و طاعت گزارى ،
[ نظم ]
كه صاحبقران را كمين بندهام * به خدمت كمر بسته تا زندهام
نيايد ز من جز پرستندگى * كنم بندگان ورا بندگى
حضرت صاحبقرانى او را نوازش پادشاهانه فرموده ، يرليغ عالم مطاع ارزانى داشت كه ايالت آن ولايت برقرار به او مفوض باشد و ايلچيان او را با منشور حكومت و خلعت خاص بازگردانيد .
[ نظم ]
هركه درآمد ز در طاعتش * يافته شايستگى تاج و گاه
وان كه كشيد از خط فرمانش سر * شد چو قلم سر زده و روسياه
و فرمان عالى به صدور پيوست كه قلعهء وان را خراب سازند . و آن قلعه از بناهاى شدّاد عاد است كه بر قلهء كوهى رفيع منيع ، به گچ و سنگ برآورده ، هر وصلهء سنگ از آن به مثابهء كوهى ، و استحكامش به مرتبهاى كه يادگار اندخودى - كه از امراى
هامش
( 1 ) . الف ، ع : - فسادپيشه .