تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
نواحى مانده بود ، غارت كردند و چون از آنجا گذشته ، به قلعهء آونيك رسيدند - كه مصر پسر قرا محمد آنجا بود - تمام ايل و حشم تركمان - كه در آن حوالى و نواحى در كوه و دشت بودند - بغار تيدنيد و چون از آنجا عبور نموده ، به ارزروم رسيدند ، قلعهء آن را در همان روز مسخر كرده ، كنار آب چپاچور مخيّم نزول همايون گشت و ايلچى به جانب ارزنجان فرستاده ، طهرتن 172 را - كه والى آنجا بود - به ايلى و انقياد دعوت فرمود . چون فرستاده به ارزنجان رسيد ، طهرتن ، مقدم او را به تعظيم و ترحيب تلقى نموده ، آنچه از لوازم ادب و جانبدارى تواند بود ، به تقديم رسانيد و از در مطاوعت و فرمانبردارى درآمده ، خراج قبول كرد و ايلچى را به انواع رعايت و خدمت خشنود ساخته ، بازگردانيد و حضرت صاحب‌قران سه فوج از لشكر ظفرقرين را گزين كرده ، فرمان داد كه به طلب قرا محمد پدر قرا يوسف تركمان روان شوند . برحسب فرموده ، اميرزاده ميرانشاه با گروهى از سپاه ظفرپناه ، [ نظم ]
همه چو گوهر شمشير غرق در آهن * دلير و صفدر و رزم‌آزماى و قلب‌شكن همه به تندى چرخ و نهيب رستاخيز * به گاه كينه جهان‌سوزتر ز آتش تيز
متوجه شده ، به ايل و حشم آن مفسدان متمرد درآمدند و تمام اموال و چهارپايان از اسب و شتر و گوسفند و غير آن غارت كرده ، بسيارى از زنان و دختران ايشان را الجه گرفتند و مظفر و منصور بازگشته ، به موكب همايون پيوستند . و محمد ميركه با گروهى ديگر از مردان كار و دلاوران تيغ‌گزار هم بدان مهم روان گشت و به حسب اتفاق ، ممّر ايشان بر كوهستان واقع شد و به دره‌هاى تنگ درآمدند ، و دشمنان واقف شده ، سر راه بگرفتند و بعد از جنگ و كوشش فراوان به نيروى دولت حضرت صاحب‌قران ، از آن مضيق خلاص يافته ، به اردوى اعلى مراجعت نمودند ، و شيخ على پسر ارغوى يرلاس و اقبال شاه يرغوچى « 1 » و تيلك قوچين ،
هامش
( 1 ) . الف : پسر برغوچى ؛ ع : پسر غوچى .