رسانيد كه مهد اعلى « 1 » سراى ملك خانم با اميرزاده شاهرخ و اميرزاده خليل از سمرقند احرام حرم امنوامان و قبلهء ملوك و سلاطين عهد و اوان ، يعنى آستان خلافت آشيان حضرت صاحبقران بسته ، مىرسند . آن حضرت را از وصول اين بشارت رياض بهجت و شادمانى نضارتى تازه پذيرفت ، و در حديقهء آمال و امانى ، غنچهء مسرت و شكوفهء كامرانى شكفت ، داعيهء ديدن فرزندان به حكم ، « إذا دنت المنازل زاد شوقى » چنان بر خاطر مبارك مستولى شد كه اغرق را در گوكچه تنگيز گذاشته ، به رسم استقبال پاى توجه در ركاب استعجال آورد و « 2 » بىتوقف روانه گشته در موضع مرند شمامهء غرا « 3 » و رند وصال ، مشام آمال را معطر ساخت و در آنجا اتفاق ملاقات افتاده ، ديدهء اميد از مشاهدهء جمال مقصود منور گشت ، رسم نثار اقامت كرده ، چندان زر و جواهر برافشاندند كه دست ملازمان سعادتمند از جمع آن به ستوه آمد و پيشكشهاى ارجمند كشيده ، آن مايه از اسباب و تجملات به محل عرض رسيد كه ديدهء سپهر از نظارهء آن خيره گشت .
صاحبقران كامگار از آنجا سوار شده ، به سعادت و اقبال بازگشت و به جانب قلعهء النجق كه گماشتگان « 4 » سلطان احمد محافظ آن بودند توجه نمودند و بعد از وصول ، چون سه روز بگذشت ، يرليغ همايون به نفاذ پيوست تا امرا و لشكريان در شب « 5 » به كوه برآمدند و ديگر روز جنگ درانداخته ، فصيل زيرين را به غلبه و قهر بگرفتند و خراب گردانيدند و ايشان از بيم جان گريخته ، به بالاى قلعه برآمدند و اهل قلعه كه از بىآبى و قلّت حيا ، ياغيگرى به جد « 6 » گرفته انقياد نمىنمودند « 7 » از بىآبى و تشنگى به جان رسيده ، در صدد هلاك بودند ، به ضرورت از در عجز و بيچارگى درآمدند و سوگندها خورده ، عهد كردند كه فرود آيند و قلعه بسپارند .
لشكر منصور دست از جنگ بازداشته ، از كوه فرود آمدند و پيش از بيرون آمدن مخالفان ، ابرى پديد شد و يك شبانروز باران عظيم باريد و مجموع آبگيرها و
هامش
( 1 ) . م : عليا .
( 2 ) . ع : درآورده .
( 3 ) . الف ، ع : غرار .
( 4 ) . الف ، ع : ملازمان .
( 5 ) . الف ، ع : - در شب .
( 6 ) . ع : حد .
( 7 ) . ع : كردند .