حوضهاى ايشان پر آب شد و چون از آن « 1 » انتعاش يافتند ، عهد شكسته به قول خود وفا ننمودند . حضرت صاحبقران محمد ميركه پسر شير بهرام و اوچقرا بهادر را تعيين فرمود كه قلعه را حصار دهند و به سعادت مراجعت نموده ، به اغرق همايون پيوست . و پيش از آن شيخ على بهادر را به محاصرهء قلعهء بايزيد فرستاده بود ، بعد از آن امير حاجى سيف الدين و امير ايكوتمور را با لشكرى تمام « 2 » به مدد ايشان فرستاد و به اتفاق قلعه را در ميان گرفته ، نقب زدند و آب آن را دزديده از اطراف و جوانب جنگ درانداختند و به اندك زمانى مسخر ساخته ، خراب و ويران گردانيدند و حاكم قلعه را بسته ، به حضرت آوردند .
[ بيت ]
لشكر صاحبقران كامگار * شاه كيوان رفعت چرخ اقتدار
بر در آن قلعهء گردون شكوه * چون برآشفتند وقت كارزار
قلعه بگشادند و ويران ساختند * خصم را بستند و آوردند خوار
گفتار در توجه رايت نصرتنشان به دفع فساد قرا محمد تركمان
در اين اثنا به مسامع عليّه رسانيدند كه تركمانان دست تعدى و طغيان به ايذاى مسلمانان دراز كرده ، قافلهء حجاز و ديگر كاروانيان را متعرض مىشوند و هيچكس به امن و سلامت از آن راهها گذر نمىتواند كرد . حضرت صاحبقران به قصد دفع فساد آن بدكرداران ، از جلگهء نخجوان نهضت فرموده ، متوجه ايشان شد و فرمان همايون صادر گشت كه محمد ميركه - كه به محاصرهء النجق مأمور بود - به موكب گيتىستان ملحق شود و در راه فرمان داد كه اغرق به الهتاق رفته ، در آنجا توقف نمايند و به نفس مبارك با لشكر نصرت شعار ايلغار فرمود و چون به حصار بايزيد - كه آن را قلعهء آيدين نيز گويند - رسيد ، سپاه ظفرپناه آنچه از الوس آيدين در آن
هامش
( 1 ) . الف ، ع : + آب .
( 2 ) . الف ، ع : - تمام .