گذاشته ، حساب از جنگ برنداشتند و بازگشتند . دشمنان آن معنى را حمل بر ضعف كرده ، چيره گشتند و روان بر ايشان تاخته تيرباران كردند و جنگ درانداختند ، ايشان هم به دفع صايل مشغول شدند و جنگى عظيم درپيوست .
[ نظم ]
ز هرسو چو تنگ اندر آمد سپاه * يكى ابر گفتى برآمد سياه
كه باران او بود شمشير و تير * جهان شد به كردار درياى قير
و چون امراى اينجانب از اول جنگ را در حساب نگرفته بودند ، جاى توقف ايشان در وقت جنگ بيشهاى بود و آب « 1 » و مجال كرّ و فرّ نداشتند و بدين سبب قريب چهل كس از ايشان كشته شد و بر خلاف معهود ، آن دلاوران را كه سرآمدهء روزگار بودند چون زلف دلبران « 2 » شكستى روى نمود ، اما بعينه چون شكست طرهء پرشكنج ماهرويان بود كه با شكستگى سكه بر درست « 3 » دلربايى زند و در عين پريشانى بنهء جمعيت هوشمندان را به تاراج دهد ، و لهذا گفتهاند :
[ بيت ]
چون زلف بتان شكستگى عادت كن * تا صيد كنى هزار دل هر « 4 » نفسى
در آن اثنا ، اميرزاده ميرانشاه با سپاه ظفرپناه از آب كر گذشته دررسيدند ، بهادران نامدار از يمين و يسار حمله آورده ، به قوّت بازوى كامگار و زخم شمشير صاعقه كردار ، دمار از روزگار دشمنان برآوردند و چون مخالفان را پاى قرار از جاى رفته ، رو به فرار نهادند لشكر منصور ايشان را تكامشى كرده ، تا آن سوى دربند براندند و بسيارى از ايشان را دستگير كردند . اميرزاده ميرانشاه آن گرفتگان را بند كرده ، به درگاه عالمپناه فرستاد ، و شوريده برادر مبشر در آن جنگ زخمدار شده بود و بعد از آنكه او را به اردوى اعلى آوردند به جوار رحمت حق پيوست . و چون اسيران سپاه مخالف را به پايهء سرير اعلى رسانيده ، به زانو درآوردند ، صاحبقران كامگار از
هامش
( 1 ) . الف ، ع : - و آب .
( 2 ) . الف ، ع : دليران .
( 3 ) . م : دست .
( 4 ) . الف ، ع : در .