داد . وظيفه آن است كه اين معانى را نصب العين ضمير گردانيده ، دايما به خدمات لايقه به آن حضرت تقرب نمايى و از شرايط سپاسدارى و حقگزارى ، هيچ دقيقهاى مهمل نگذارى كه هرآينه شكر نعمت ، مستوجب مزيد رفعت و بسطت مملكت گردد ، و نيز بر اوضاع عالم اعتمادى چندان نيست . اگر - و العياذ باللّه - روزى حريف دولت را پاى به سنگ نامرادى برآيد به دستگيرى عنايت آن حضرت ، پشت اميد باز توان داد و از پهلوى اقبالش جبر اختلال حال توان كرد .
و از بركت اخلاص آن دولتخواهان ، رونق ملك و سلطنت توقتمش خان روزبهروز در ترقى بود تا اورنك تمور و آقبوغا درگذشتند و جماعت تلبهء منغوتيان كه مخصوص توقتمش خان بودند و قزانجى كه پدر خود را كشته بود ، پيش او راهى تمام يافتند و على بيگ را باوجود تقرب آن مفسدان اختيارى نماند و از شآمت اغوا و افساد ايشان ، توقتمش خان از راه صواب بيفتاد و پاى از جادهء موافقت و مخالصت حضرت صاحبقرانى بيرون نهاده ، سر به طغيان و عصيان برآورد و ياغى شد و لشكرى گران را تجهيز كرده ، به آذربايجان فرستاده و چون باز « 1 » به مسامع عليّه رسانيدند كه فوجى از سپاه بيگانه را در آنطرف آب كر ديدهاند ، حضرت صاحبقران شيخ على بهادر و ايكوتمور و عثمان عباس و جمعى ديگر از امرا و لشكريان را فرمان داد كه از آب كر گذشته ، كيفيت حال را تحقيق نمايند و فرمود كه :
« چون ما را با توقتمش « 2 » عهد و پيمان در ميان است ، اگر آن گروه كه ديدهاند از لشكر او باشند در جنگ مبادرت منماييد ، پيشدستى مكنيد » . و چون ايشان برحسب فرموده روان گشتند ، آن حضرت به تلقين ملهم دولت ، اميرزاده ميرانشاه و امير حاجى سيف الدين را با جماعتى امرا و لشكريان از عقب ايشان بفرستاد و چون امرا كه پيشتر رفته بودند از آب كر گذشته به سپاه ياغى رسيدند و به يقين پيوست كه لشكر توقتمش خاناند . بنابر فرمان حضرت صاحبقران جلادت و تيز چنگى كه شيمه و عادت ايشان بود به تقديم نرسانيدند و جانب حزم فرو
هامش
( 1 ) . ع : اخبار .
( 2 ) . ع : + خان .