ضمايم و مضافات به او ارزانى فرمود و يرليغ عالم مطاع كرامت نموده ، اجازهء انصراف علاوهء ديگر الطاف و اعطاف ساخت و به اصناف عطايا و مواهب بىپايان اختصاص بخشيد ، چنانچه اكثر اتباع و اشياع و اهالى آن مملكت ، ميل به ملت حنيفى زهرا كرده ، به سعادت اسلام استسعاد يافتند .
و در اين ولا ، والى شروانات امير شيخ ابراهيم 168 - كه به فخامت قدر و نباهت ذكر و مكارم اخلاق و قدم خاندان از ملوك زمان ممتاز بود - به ارشاد عقل و دلالت دولت كمر عبوديت و خدمتكارى بر ميان اخلاص و هوادارى بسته ، از راه انقياد و متابعت به درگاه اسلامپناه شتافت و به مساعدت سعادت ، شرف بساطبوس كه مقصد اسنى سلاطين روزگار بود ، دريافته ، پيشكشهاى لايق و تقوزهاى موافق به عزّ عرض رسانيد و از جملهء لطايف كه ملهم دولتش تلقين نمود ، آن بود كه در هنگام عرض تقوز كه از هر نوع نفايس و تبركات نهنه مىكشيد ، هشت مملوك زرخريده ، به محل عرض رسانيد و خود در ميان ايشان ايستاده تقوز به نفس خود تمام كرد 169 . « 1 » صورت اخلاص او در نظر حضرت صاحبقرانى موقع قبول و ارتضا يافت و او را به تربيت و نوازش خسروانه سرافراز گردانيده ، تمام ممالك شروان با توابع و لواحق به او ارزانى داشت و به ميامن آن تربيت شروانشاه روزگار شد .
و ملوك گيلانات - كه به استظهار حصانت و محكمى كوه و جنگل و بسيارى آب و لاى - از قرنهاى بعيد باز ، اطاعت پادشاهان نمىكردند ، در اين ولا نسبت با بندگان حضرت صاحبقران از در متابعت و اذعان درآمده ، پسر و كسان خود را با تحف و هدايا به پايهء سرير اعلى فرستادند و اظهار مطاوعت و فرمانبردارى كرده ، باج و خراج تقبل نمودند . و در اين اثنا شيخ على بهادر - كه به محافظت اغرق « 2 » همايون مأمور بود - از راه اردبيل به قراباغ رسيد . حضرت صاحبقران آن زمستان در آنجا به سعادت و اقبال به لب آب ارس قشلاق فرمود .
هامش
( 1 ) . تقوز به معناى نه 9 است كه در نزد تركان مقدس و معيار پيشكش و هديه بود . شروان شاه هشت غلام خريده بود كه با خود او عدد نه محقق مىشد .
( 2 ) . الف ، ع : اردوى .