فتحقرين ، اسباب و آلات حرب مهيا داشته ، بر تمام حصار محيط گشتند و از همه جانبى گورگه زده ، سورن انداختند ؛ و از آن طرف نيز دست جلادت برآورده و پاى مقاومت فشرده ، در دفع و منع ايشان سربازىها نمودند و جنگى درپيوست كه تا بهرام خونآشام به كوتوالى قلعهء زبرجد فام حصار فلك موسوم است واقعهاى بدان هولناكى ياد نداشت « 1 » . آخر الامر نسيم فيروزى از مهبّ دولت غرّا ، وزيدن گرفت و والى آنجا از نهيب صولت بهادران گردون سطوت مضطرب و مضطر گشته ، از در عجز و مسكنت درآمد و به اقدام عبوديت و بندگى طريق اطاعت و انقياد سپردن گرفت ؛ صدمهء قهر عساكر منصور آن حصار را غارتيده با زمين هموار كردند .
گفتار در توجه حضرت صاحبقران به غزو گرجستان « 2 »
خطاب مستطاب ملك ذوالجلال با افضل و اكمل اهل فضل و كمال - صلى اللّه عليه و آله - خير آل ، حيث قال جلّ جلاله ، عزّ من قايل
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ
« 3 » دليلى است قاطع بر فضيلت محاربه و مقاتله با اعداى دين و فرقهء ضلال و نص
فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
« 4 » برهانى ساطع بر مزيت جهاد و علو رتبت غازيان مجاهد به نفس و به مال ، لاجرم حضرت صاحبقرانى را از به دو حال بازپيوسته قصد و نيت غزا سمير « 5 » ضمير منير بود ، و در اين ولا ، آن نيت از قوت به فعل آورده روى همت عالى نهمت به صوب تفليس آورد و از ظاهر قلعهء قارص نهضت فرموده ، به بالاى موضع آقبغرا برآمد ، در موسمى كه غلبهء سرما به غايت رسيده بود و شدت برودت هوا به نهايت انجاميده .
[ نظم ]
چرخ ، پوشيده رخ خويش به سنجاب سحاب * در پس پرده شده مهر جهانتاب مقيم
اثر آتش سوزنده چنان شد باطل * كاندرو گشت عيان معجزهء ابراهيم
گر برافشانده شدى سوى هوا باده و آب * آمدى باز يكى لعل و يكى درّ يتيم
هامش
( 1 ) . ع : + كسى .
( 2 ) . الف : - عنوان .
( 3 ) . انفال / 65 .
( 4 ) . نساء / 95 .
( 5 ) . ع : سمت .