[ بيت ]
چنين است آيين گردنده دهر * نه لطفش بود پايدار و نه قهر
نپرورد كس را كه آخر نكشت * كه در مهر نرم است و در كين درشت
و حضرت صاحبقران بعد از تسخير ولايت لر كوچك و قطع شرّ و فساد قطاع الطريق از آنجا نهضت فرمود و در جلگهء نهاوند به اغرق همايون كه از عقب مىآمد ملحق شد .
گفتار در توجه حضرت صاحبقران به جانب آذربايجان
در آن اثنا به مسامع عليّه رسانيدند كه سلطان احمد جلاير لشكرى جمع كرده ، از بغداد به تبريز آمده است . حضرت صاحبقران اغرق را با بعضى سپاه به شيخ على بهادر گذاشته ، در همان روز به سعادت سوار شد و با لشكر جرار ايلغار فرموده ، متوجه تبريز گشت . و چون سلطان احمد از توجه آن حضرت واقف شد ، مجال توقف نيافت و چون پشهء ضعيف نهاد ، كه پيش از صول تندباد گريزد ، از تبريز گريخته به جانب بغداد شتافت .
[ نظم ]
به هر جا كه صاحبقران رو نهاد * مثل زد خرد پشه و تندباد
كه پيش از وصول شه كامياب * گريزان شدى دشمن از اضطراب
حضرت صاحبقران ، امير حاجى سيف الدين با ديگر امرا و لشكريان « 1 » به تكامشى از « 2 » پى او فرستاد و چون ايشان به سلطان احمد رسيدند از غايت دهشت و اضطراب تمام كتل و بار و بنه گذاشته از ميان بيرون رفت ، سپاه ظفرپناه چون از ضبط مجموع اسباب و ارختهء او بپرداختند به تعجيل هرچه تمامتر از عقب او روانه شده ، سورن انداختند و الياس خواجه پسر امير شيخ على بهادر به اندك نفرى از سپاه ، از نخجوان گذشته ، در موضع نمكزار به سلطان احمد رسيد و با او غلبهء بسيار
هامش
( 1 ) . م : - لشكريان .
( 2 ) . ع : در .