و چون فصل خريف درآمد ، ضبط تبريز به محمد سلطان شاه مفوض گشت و رايت نصرتنشان به صوب نخجوان روان شد و از مرند و درهء دز عبور نمود و از آب ارس به پول ضياء الملك گذشته ، فرود آمد و آن قنطرهاى است كه در زير گنبد آبگون گردون طاق افتاده و كس نظير آن در جهان نشان نداده ، چه در ولايت نخجوان به قرب قريهء جولاهه كه در آنجا ارس از دامن كوهى مىگذرد پلى از سنگ تراشيده در غايت استوارى و استحكام و نهايت هموارى و حسن نظام بهنوعى ساخته و پرداختهاند كه مهندس عقل درّاك از مشاهدهء آن حيران مىماند و از جمله طاقهاى آن ، دو طاق چنان عالى و وسيع افتاده كه عرض يكى به تخمين شصت گز باشد و زياده و از آن يكى كه پارهاى تنگتر است ، در وقت بىآبى بهتحقيق احتياط رفته و پنجاه و پنج گز شرعى است ، چه در غيرزمان طغيان آب ، سيل تمام ارس از طاق بزرگتر مىگذرد كه متصل است به كوه و فراز آن را چنان به كوه پيوستهاند كه زير آن خالى مانده و آن را كاروانسراى ساختهاند و از هرطرف پل دروازهاى از سنگ برآوردهاند و بغايت خوبى برافراخته .
و چون رايت نصرت شعار از آنجا نهضت نموده به حصار كرنى رسيد ، عساكر گردون مآثر جنگ درانداخته آن حصار را بگشودند و شيخ حسن را - كه پيشواى ايشان بود - گردن بسته به حضرت آوردند و از آنجا نهضت نموده به حصار سرمالو - كه بر كنار آب ارس واقع است - رسيدند و اطراف و جوانب آن را فروگرفته ، جنگ درانداختند و به نيروى دولت قاهره ، حصار را به غلبه و قهر مسخر كرده ، خراب و ويران ساختند و تومان « 1 » تركمان را كه بزرگ آن قوم بود گرفته و بسته به درگاه عالمپناه آوردند و از آنجا كوچ كرده ، به قارص رسيدند و آن حصارى بغايت محكم و استوار بود ، تمام از سنگ و شخصى پيروزبخت نام - كه حكومت آنجا تعلق به او داشت - به حصانت حصن و محكمى جاى مغرور گشته ، قلعه را مستحكم گردانيده بود و مدافعه و مقابله را آماده شده ، حضرت صاحبقران فرمان داد تا لشكر
هامش
( 1 ) . م : توقان .