و چون از جيحون عبور نموده و منازل و مراحل قطع كرده ، به سعادت و فيروزى به فيروزكوه رسيد . سيد كمال الدين والى سارى پسر خود سيد غياث الدين را با لشكر به درگاه عالمپناه فرستاد تا در سلك ديگر ملازمان موكب همايون منخرط باشد ، و چون راى مشكلگشاى آن حضرت كه جام جهاننماى دولت بود ، از احوال و اوضاع ولات و حكّام اطراف استفسار و استكشاف مىفرمود و حكايت ملك عز الدين كه حاكم لر كوچك بود ، و بدكردارى و راهزنى كه آن طايفهء بىباك مىكردند ، به مسامع عليّه رسانيدند ، و پيشتر از اين كاروانى را كه متوجه حجاز بود و به ولايت ايشان رسيده ، زده « 1 » بودند و غارتيده و خبر آن حركت ناپسنديده به حضرت صاحبقران رسيده و در خاطر خطير خطور يافته ، كه هنگام مجال انتقام حجاج كه
يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ
« 2 » از آن قاطعان طريق بكشند .
در اين ولا كه به تجديد ، صورت افعال قبيحهء ايشان عرضه داشتند ، همت عالى نهمت اقتضاى آن كرد كه به صاعقهء سياست ، خرمن مكنت و اقتدار آن اشرار سوخته ، خار فساد و بيداد ايشان از راه مسلمانان برخيزد ، لاجرم فرمان قضا جريان نفاذ يافت و تواچيان از هر ده نفر لشكرى ، دو مرد كار اختيار كرده ، مرتب داشتند .
صاحبقران كامگار اغرق گذاشته ، به سعادت سوار شدند و با آن سپاه مرتب مكمل متوجه صوب لرستان گشته ، به تعجيل هرچه تمامتر براند . بعد از وصول بفرمود تا وروجرد و حوالى آن را غارت كردند و خرمآباد را - كه حصنى حصين و پناهگاه متمردان و قطاع الطريق آن سرزمين بود - مسخر كرده ، به كلى ويران ساختند و اكثر آن دزدان را به دست آورده از سر كوهها فروانداختند . و در آن ايام ، آق تمور بهادر و عمر عباس و محمد پسر سلطان شاه بهواسطهء عفونت هوا بلكه به حكم سابقهء قضا بيمار شدند و از دار غرور به سراى سرور رحلت نمودند « 3 » و خواجه على مؤيّد سربدال « 4 » را در بعضى از اين معركهها زخمى رسيده بود « 5 » بعد از مدتى به آن سپرى شد .
هامش
( 1 ) . م : - زده .
( 2 ) . حج / 27 .
( 3 ) . از افراد نامبرده شده ، محمد پسر سلطان شاه زنده ماند ، زيرا در وقايع سال 789 او جزو محصلان مال در شهر اصفهان بود - ص 587 .
( 4 ) . ع : سربدار .
( 5 ) . ع : و .