تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤

گفتار در توجه رايت منصور خسرو آفاق به تأييد مهيمن خلّاق به جانب عراق « 1 »

بعد از آن حضرت صاحب‌قران امير آق‌بوغا و امير اوچ‌قرا را با اغرق و لشكر تعيين فرمود كه در استراباد قشلاق كنند ، و از هر ده مرد سه مرد برگزيد و به ملازمت ركاب همايون نامزد كرد و به سعادت و اقبال سوار شده ، متوجه مملكت رى گشت . و چون موكب نصرت مآب به جلگهء رى درآمد ، سلطان احمد شيخ اويس جلاير در قلعهء سلطانيه بود ، همان‌كه از توجه حضرت صاحب‌قران خبر يافت ، پاى ثباتش از جاى رفت و قلعه را محكم گردانيده ، جمعى از معتمدان را با پسر خود آق‌بوغا آنجا بگذاشت و خود فرار اختيار كرده ، به جانب تبريز روانه شد و زبان زمانه را اين قول دلپذير راست ترانه گشت كه ، [ رباعى ]
اى خسرو دين‌پرور اسلام‌پناه * شايستهء افسرى و زيبندهء گاه يك ساله ره از تو دور بگريزد خصم * از جنبش لشكرت چو گردد آگاه
و عمر عباس با شصت سوار عنان جلادت به صوب سلطانيه تافتند و با آنكه در راه برفى عظيم و سرمايى بيش از اندازه بود ، به آنجا شتافتند . مخالفان را چون از توجه لشكر فيروزى اثر خبر شد ، دانستند كه با صدمهء سيل مقاومت كردن و با شير ژيان پنجه انداختن نه مقتضاى فرزانگى است ؛ راه گريز را به صوب صواب نزديكتر شناختند و آق‌بوغا را برداشته به‌طرف تبريز تاختند ، هنوز ايشان از قلعه تمام بيرون نيامده بودند كه عمر عباس با شصت مرد برسيد ، دلاورانه شمشير بركشيد ، و از كمال شجاعت و مردانگى به قلعه درآمد و به ضبط و محافظت آن قيام نمود ، و يرماقچى « 2 » نامى را به رى فرستاد تا خبر آن فتح ارجمند در پايهء سرير اعلى عرضه دارد . حضرت صاحب‌قران تمام زمستان در رى به اقبال و كامرانى بگذرانيد .
هامش
( 1 ) . الف : - عنوان . ( 2 ) . الف ، ع : برماقچى .