تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
مشيا على الرأس ، از شيراز به احراز سعادت بساطبوس شتافت ، و بعد از وصول به مراحم پادشاهانه ، بلندپايه و سرافراز گشته به صنوف سيورغالات و انعامات اختصاص يافت ، و آن حضرت ايالت مملكت سلطانيه و آن ولايات را به او « 1 » رجوع فرمود ، و محمد پسر سلطان شاه را با لشكرى آنجا گذاشت « 2 » ، مأمور به آنكه سرزمين را ضبط نموده ، اطراف و نواحى آن را به حوزهء تصرف درآوردند . بعد از آن حضرت صاحب‌قران در شهور سنهء سبع و ثمانين و سبعمايه ، موافق اودى « 3 » ئيل از سلطانيه مظفر و مؤيّد و كامگار به سعادت مراجعت فرمود و به كوهستان رستمدار درآمد . ملوك آن ولايت را نه قوت مقاومت بود با سپاه نصرت‌آيت و نه توفيق ملازمت آستان كيوان رفعت ، به ضرورت امان جان از گريز جستند و پيش از وصول عساكر منصور بجستند . [ بيت ]
بدى رزم صاحب‌قران رستخيز * امان‌خانهء جان خصمش گريز
و چون ولايت ، بىدغدغهء منازعى و معارضى ، ميدان يكران استيلا و تصرف بندگان حضرت صاحب‌قران شد ، ايشان دست تسلط به نهب « 4 » و غارت يازيده ، [ بيت ]
هرچه آن را توان ستود ببود * دست تاراج از آن زمين بربود
و غنايم بسيار بيرون از حد شمار بر فتوحات عساكر گردون مآثر افزود « 5 » . [ بيت ]
مدام اين سپاه خجسته مآل * غنيمت كشد يا سر بدسگال
و امير ولى از موضع چالوس روى حيرت به دار الامان فرار آورد و « 6 » صاحب‌قران كامگار به عزم تسخير ولايت آمل و سارى عطفهء عنانى به آن‌جانب فرمود و از طرف كوهستان به آن ولايت متوجه شد . در اين اثنا ، سيد كمال الدين و سيد رضى الدين - كه حكام و ولات آن ديار بودند - از در انقياد و اذعان درآمده ،
هامش
( 1 ) . الف ، ع : به دو . ( 2 ) . الف ، ع : بازگذاشت . ( 3 ) . الف ، م : اوى . ( 4 ) . الف : و نهيب . ( 5 ) . ع : فزود . ( 6 ) . ع : حضرت .