نايبان خود را با نثار و پيشكش و خراج به پايهء سرير خلافت مصير فرستادند ، و نقد متابعت به سكهء مبايعت تمام عيار ساخته ، سكه و خطبهء آن ممالك را به فرّ القاب همايون حضرت صاحبقران سكه بر زر زدند « 1 » و بلند آوازه گردانيدند . حضرت صاحبقران ايشان را به متابعت لقمان پادشاه كه آن حضرت حكومت ولايت استراباد به او داده بود ، امر فرمود تا طريق موافقت و متابعت مسلوك داشته ، از صوابديد او تجاوز ننمايد .
گفتار در مراجعت فرمانده « 2 » ربع مسكون به تختگاه همايون
چون تمام ممالك مازندران و رى و رستمدار تا سلطانيه در حوزهء تسخير و تصرف بندگان حضرت قرار يافت ، رايت نصرت آيت ، از آنجا به صوب مستقرّ سرير سلطنت روان شد . عكس ماهچهء سعادت پيكرش جنبات « 3 » خافقين را به انوار فتح و ظفر منوّر گردانيده و نسيم عنبر شميم از طرّهء پرچم مشكبارش ، نكهت نصرت و فيروزى به اطراف و اكناف عالم رسانيد . و چون موكب همايون از جيحون عبور كرده ، به دار السلطنهء سمرقند رسيد ، صبح سعادت و اقبال از افق امانى و آمال اهالى آن ديار بدميد . حضرت صاحبقران آن تابستان آنجا به سعادت و كامرانى بگذرانيد ، و زمستان در زنجيرسراى به عشرت و شادمانى قشلاق فرمود ، و در آن زمستان توقتمش خان لشكرى گران قريب نه تومان اكثر كفار و همه بىرحم و ستمكار با دوازده اوغلان جوجىنژاد ، سر ايشان بيگ پولاد و از امرا عيسى بيگ و يغلىبى و قزانجى و ديگر نويينان از راه دربند به تبريز فرستاد و چون ايشان از شروان گذشته به آذربايجان درآمدند و حوالى تبريز را فروگرفتند ، در شهر حاكمى صاحب وجود كه در امثال اين وقايع كارى از او بيايد نبود ، رعايا و اهالى آنجا جهت محافظت اهل و عيال خود به اتفاق امير ولى كه شكسته و گريخته آنجا رفته بود و محمود خلخالى ، جوانب و حوالى شهر را مستحكم گردانيده ، به دفع صايل - كه
هامش
( 1 ) . م : - سكه بر زر زدند .
( 2 ) . ع : + حضرت .
( 3 ) . م : جنّات .