تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
[ بيت ]
قلعه و قلعه‌نشين از مدد داور پاك * آن مسخر شده بىزحمت و اين گشته هلاك
حضرت صاحب‌قران از آنجا روان شده از دهستان چيلاون « 1 » عبور فرموده و از آب جرجان گذشته به شاسمان فرود آمد . [ نظم ]
سراپردهء شاه صاحب‌قران * كشيدند در دشت مازندران ز بس خيمه و خرگه و سايبان * ز خورشيد روى زمين بىنشان هوا نيلگون گشت و دشت آبنوس * بجوشيد دريا ز آواز كوس
و يرليغ لازم الاتباع به نفاذ پيوست كه از امراى هزاره و صده ، مچلكا ستدند كه از قوشونات خود جدا نشوند و بىاجازت به جايى نروند و اگرنه مستوجب قتل باشند ، و همچنين فرمان شد تا بر جوىها و آب‌ها پل بستند و هر روز مقدار نيم فرسخ كوچ مىكردند و درختان بيشه‌ها « 2 » را بريده راه مىساختند . [ نظم ]
گذرگاه لشكر چو بر بيشه بود * دل نامداران پرانديشه بود سپه را بفرمود صاحب‌قران * كه بندند در ره‌گشايى ميان چو شيران به آن بيشه پرداختند * درختان بكندند و ره ساختند
و چون قراول طرفين به‌هم رسيدند ، باد حملهء دلاوران آتش پيكار برافروخت و آب تيغ آتش‌بار ، آب حيات را بر خاك هلاك ريخته ، خرمن زندگانى را به آتش قهر مىسوخت . [ بيت ]
ز چهره بشد « 3 » شرم و آيين مهر * همه گرز باريد گفتى سپهر همه تيغ و ساعد ز خون گشته لعل * خروشان شده خاك در زير نعل
و در آن جنگ ، از دست جلادت حاجى محمود شاه يسورى آثار مردانگى
هامش
( 1 ) . الف : جيلاون ؛ ع : جيلان . ( 2 ) . ع : بيشمار . ( 3 ) . الف ، ع : شده .